جابجائی
با همين قالب به اينجا رفتم .
جابجائی
در کشور ما قاضي قابل نفوذ است !!
جناب آيت الله شاهرودي رياست محترم قوه قضائيه در همايش وکلاء و مشاوران ماده 187 قوه قضائيه فرموده اند :(( ...متاسفانه در کشور ما خلاف کشورهاي ديگر قاضي قابل نفوذ است زيرا فرهنگ وکالت به گونه اي احيا نشده که قاضي را از اسيب مصون بدارد....)) !!؟؟نشريه ماوي 25/3/83
با پوزش از محضر ايشان بايد پرسيد احياء فرهنگ وکالت چه ارتباطي به نفوذ ناپذيري قاضي دارد؟ اگر ان دسته از شرايط علمي و حقوقي که در انتخاب و پذيرش وکيل لازم الرعايه است را ناديده بگيريم و به صورت انبوه و لو به کساني که هيچ اطلاعات حقوقي آکادميک نداشته و مثلا در حوزه هاي علميه و يا در رشته هاي دانشگاهي غير مرتبط مثل اللهيات تحصيلاتي داشته باشند پروانه وکالت از طريق ماده 187 اعطاء کنيم ، قضات غير قابل نفوذ خواهند شد؟؟!!
نيت خير ايشان در رفع مشکلات مردم در دستگاه قضائي پوشيده نيست اما گاهي سخناني بر زبان جاري مي کنند که منطقا هيچ گونه ارتباطي بين انها وجود ندارد و گاهي عده بيشماري از وابستگان دستگاه قضائي را دلسرد مي نمايد . همين جمله ايشان که در کشور ما قاضي قابل نفوذ است براي اغلب غريب به اتفاق قضات که شرافتمندانه با حقوق اندک به کار مشغول مي باشند چقدر سخت و ناگوار است .
وقتي هر قاضي قابل نفوذ باشد ديگر چه اميدي براي مراجعه کننده و متظلم باقي خواهد ماند که به سر انجام پرونده اش خوشبين باشد . بنده که در مقام وکالت اين سخنان را خواندم حقيقتا بر پرونده اي که در دادگاه تجديد نظر دارم و طرف دعوايم به تهديد مدعي شدند که راي را در انجا درست خواهند کرد ، بسيار نگران شدم . اگر هر قاضي قابل نفوذ باشد پس فقط بايد راه نفوذ را بيابيم و خود را از اين همه مدافعات و استدلالات حقوقي بي نياز بدانيم . اميد که چنين نباشد .
جبهه خرمشهر سال ۱۳۶۷

تابستان هزار وسيصدو شصت و هفت جبهه غرب خرمشهر در حالي که دماي هوا گاهي به 50 درجه بالاي صفر مي رسيد . من بيسيم چي اين شخصيت محترم بودم انسان فوق العاده شجاع که گاهي شجاعتش به تهور تعبير مي شد پاي برهنه به دنبال تانکهاي دشمن دويدن ودر ميان موانع خورشيدي خط مقدم دشمن در ساحل فاو آرپيجي زدن کار اساني نبود اما وي اين همه را با شوق انجام مي داد .علاوه بر انکه در همان خط مقدم نبرد نيز کتاب از دست ايشان فرو نمي افتاد .فراموش نمي کنم که در ان گرماي نفس گير ايشان کتاب تمدن غرب دکتر عنايت را با چه ولعي مطالعه مي کردند و با دوستان اهل علمي که دسته تحت امر ايشان را تشکيل داده بودند مباحثه مي نمود. امروزه هم حضرتش در اعتقاد خود به حکومت اسلامي به همان سياق که گاهي تندتر باقي مانده و در سنگر دانشگاه به خدمت مشغولند. ايشان جوانترين عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي کشور مي باشند که سال قبل به حکم رهبر به عضويت اين شورا در امدند. سخنراني هاي ايشان در باب عدالت و... از پربيننده ترين برنامه هاي صدا و سيماست . اينک حدس بزنيد انکس که در محفظه پلاستيکي نارنجک مشغول نوشيدن اب است چه کسي است ؟
زلزله و ترس ما از مرگ !
انسان به هر درجه از تقوا و ایمان هم که باشد به تجربه مرگ که امری ناشناخته و پر از رمز و راز است باز هم براحتی تن در نمی دهد فردای ناشناخته پس از مرگ چه خواهد شد ، و دنیای غریبی که در ظلمت ان سخنها شنیده است به چه صورتی در برابر او ظاهر خواهد گشت ؟؟ دغدغه و نگرانی انسان را دو چندان می کند . با این حال اگر چه شخصا نمی توانم نگرانی ام را از این رویداد مهم پنهان کنم ولی برای رعایت ظاهر و اینکه من از مرگ هراسی ندارم !! به خانم عرض می کنم : حالا در این مدت سی و چند سالی که نا خواسته وارد این دنیا شده ایم چه دسته گلی به جهان بشریت تقدیم نموده ایم و کدام امر مهم جهان به وجود ذی جود ما وابسته بوده که عدم ما خللی در ادامه حیات بوجود اورد ؟؟! وقتی بود و نبود ما یکی است و ای بسا که نبود ما کمتر به چرخه حیات صدمه بزند ! بنا براین چه جائی برای ترس از مرگ !! (عجب استدلالی !!)
البته که خانم از این سخنان یک من صد غاز بنده راضی نمی شوند و به پیشنهاد کارشناسان برنامه زلزله شبکه دوم ساکی را از ملزومات احتیاطی انباشته کرده و سه چهار روز است که با چه جان کندنی اسباب و اثاثیه را از طبقه بالا به طبقه پائین منتقل نموده چون طبقه پائین به حیاط باز می شود و باغچه جلو منزل ماکن مناسبی برای پناه گرفتن هنگام زلزله است . فعلا همگی در حالت استن بای می خوابیم . تا به محض احساس خطر به باغچه بپریم !! . سه دهه از عمر که هیچ نفهمیدیم یعنی ممکن است در میانه عمر چیزی بفهمیم ؟. خدایا من بخودم خوشبین هستم !! اگر سیاهی های قبلی را ندیده بگیری قول می دهم که بعد از زلزله ادم خوبی باشم .!!!
آخ ای خدای تنهائی..
جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشايارها
چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاج ها رفته بر دارها.....
اخ ای خدای تنهائی ....
عجب حماقتی !!
قبلا چندين بار بهش گفتم و مخصوصا به خانمش سفارش کردم مواظب بچه باشند الان در سن بازيگوشي است و اگر خبر مرگشان در محوطه ويلا مي خواهند بچرند و هر غلطي کنند چشمشان از علي غافل نباشد با اين همه سفارش ديروز ظهر هنگامي که من در دادگاه بودم زنگ زدند که زود خودت را به بيمارستان برسان علي داخل استخر افتاده و غرق شده !! هر کاري لازم بود انجام شد اما علي فعلا در کما است .
کنت استار
دادستانی که برای رئیس جمهوروقت امریکا بیل کلینتون کیفر خواست صادر کرده و وی را استیضاح نمود حسب انچه که خانم هیلاری نوشته است کاملا مطابق میل جمهوریخواهان عمل می کرده و گویا مامور انها در تخریب چهره کلینتون بوده است . اگر انچه که ایشان در خصوص دادستان مذکور نوشته صحیح بوده باشد پس صد رحمت به قوه قضائیه خودمان چرا که مخالفان دولت در این قوه حد اقل حرمت رئیس جمهور را نگه داشته اند و ایشان را به جرائم ناکرده متهم نکرده اند. اما اقای دادستان مامور پرونده کلینتون برای اینکه یکی از شهود بنام سوزان حاضر نشد دروغی علیه کلینتون سرهم کند و از روی متن ساخته شده توسط دادستان قرائت نماید به 18 ماه زندان محکوم شد و تمام این مدت را در زندان تحمل کیفر کرد. نتیجه انکه قوه قضائیه در امریکای ازاد با توصیفی که خانم هیلاری کرده است سخت تحت تاثیر امیال و هواهای حزبی قرار دارد ونشانی از اجرای عدالت در ان مشاهده نمی شود.
مطالعه کتاب خانم هیلاری در 570 صفحه را بپایان رساندم . نکته جالب دیگر اینکه اقای بلر و شری بلر همسرش نیز هر دو وکیل دادگستری و حقوقدان هستند.!
این دومین کتاب خوبی بود که امسال مطالعه کردم در فروردین ماه کتاب کمدی انسانی نوشته ویلیام سارویان با ترجمه سمین دانشور و بعد کتاب مذکور . دو کتاب دیگر را نیز در دست مطالعه دارم مرزبان وحی و خرد که در باره زندگی و اثار علامه طباطبائی که من شیفته وعاشق ان مرد بزرگ بوده وحجت من درایمان به خدا و ماوراء می باشند که اگر نبودند.... ودیگری صلاح الدین ایوبی ترجمه مرحوم قاضی . تا خدا چه خواهد.
زندگي من
عنوان کتابي است از خانم هيلاري کلينتون همسر بيل کلينتون رئيس جمهور سابق امريکا که توسط اقاي بيژن اشتري به فارسي ترجمه شده و انصافا ترجمه اي خوب و سليس که خواننده احساس مي کند کتاب را نويسنده به زبان فارسي نگاشته است . چقدر اطلاعات ما در خصوص حکمرانان امريکا اندک و ناقص است من اصلا نمي دانستم خانم هيلاري فارغ التحصيل حقوق از دانشگاه ييل مي باشد که چند سالي نيز به حرفه وکالت مشغول بوده کتاب ايشان علاوه بر انکه اطلاعات جالبي در خصوص مسائل پشت پرده سياست امريکا به خواننده مي دهد و خواندن ان براي هر اهل مطالعه اي سودمند و مفيد مي باشد . براي حقوقدانان و وکلاء مفيد تر خواهد بود . دقت در کيس هاي حقوقي که وکلاء با چه وسواسي به تحقيق در مورد ان پرداخته اند و سيستم قضائي چند وجهی. نظرات خير خواهانه اي که نويسنده در مورد کمک به طبقات محروم جامعه اش و نيز نگراني و دغدغه وي درمورد وضعيت عمومي زنان جهان وبرخورداري انان از حداقل حقوق اجتماعي ، خواننده را به ستايش از اقدامات ايشان وادار مي کند البته هنوز کتاب را به پايان نرسانده ام و فعلا در ص 340 هستم . با اين حال تصور مي کنم هر خواننده اي تحت تاثير افکار بشر دوستانه خانم هيلاري و نيز سرسختي بيل در وصول به اهداف خود قرار خواهد گرفت.
پرونده سیاسی داریم اما زندانی سیاسی نداریم !!
چندی قبل که رئیس جمهور در پاسخ خبرنگاری اعلام کرد آری ما زندان سیاسی داریم. سخنگوی قوه قضائیه و بعد ایت الله شاهرودی اساسا منکر وجود زندانی سیاسی شدند و فرمودند چون قانونی برای محاکمه وتبیین جرم سیاسی تدوین نشده بنابر این ما زندان سیاسی نداریم. در تاریخ 83/2/23 در نشستی که قضات تهران با ایت الله شاهرودی داشتند ایشان به صراحت از وجود پرونده های سیاسی در دوره گذشته خبر دادند مضافا آنکه اطلاعیه روابط عمومی دادسرای تهران نیز بر دستگیری متهمین سیاسی اصرار و تاکید دارد.ایسنا از قول ایشان چنین نقل کرده است :
رييس قوهي قضاييه با تاكيد بر لزوم مطرح كردن اين تلاشها در جامعه گفت: (هرچند بحث اصلاحات در دو قوهي ديگر مطرح شده اما در قوهي قضاييه بيشتر به كار گرفته شده، لذا دستگاهي با اين مفلوكيت از نظر امكانات مادي، فشار و تنش وپرونده های سياسي كه در اين دوره تعدادشان بيشتر بود، كارهاي زيادي انجام داده كه حتي كساني كه در آن حضور ندارند به آن اقرار ميكنند.)
بنا براین پرونده سیاسی داریم ولی زندانی سیاسی نداریم !! یعنی متهمین سیاسی آخر کار یا به جهت اخلاقی محکومیت می یابند و یا بجرائم ناکرده دیگری اعتراف نموده و از اب و هوای دل انگیز اوین لذت می برند.
تحت قرار وثيقه
آقائی که انروز برای بنده گردن کلفتی می کرد امروز با قرار وثيقه روانه زندان شد . عليرغم بی ادبی که نامبرده نسبت به بنده روا داشتند با اين حال سند دفترم را به قاضی ارائه کردم و تمايل خود را به کفالت از همسر نامبرده که وی نيز به اتهام تصرف تعقيب شده است اعلام نمودم. اما خانم با نگاه به شوهرش که به دستور قاضی دستانش به ميله های راهرو زنجير شده بود نگاه مايوسانه ای کرده و با تشکر از من کفالتم را نپذيرفتند. برای شوهرش لازم بود که مزه بی حرمتيهايش را بچشد. اما برای زنش ...کاش اقای متهم به نصيحت من گوش می کردند و مسئله را اينقدر پيچيده نمی کردند.
وکيل شجاع!!
خانم موکله همراه طفل صغيرش در يک قطعه باغ و منزل مسکوني سکونت دارند. اقاي ب که فرزند ناتني خانم موکله هستند بعد از چند بار پيام که اگر منزل مورثي را تخليه نکنيد هر انچه ديديد از چشمتان ديده ايد تهديدات خود را شروع ونهايتا روز جمعه از غيبت چند ساعته موکله سوء استفاده( يا حسن استفاده !! ) کرده و به همراه عده اي اراذل و اوباش !! ملک مسکوني موکله را از تصرف ايشان خارج کردند. من بيشتر به لحاظ تکليف وجداني وکالت اين خانم را عليرغم همه تهديدات پذيرفتم . شکايتي به استناد ماده 691 قانون مجازات اسلامي مطرح نموده و در معيت مامور ابلاغ پاسگاه براي ابلاغ احضاريه دادگاه به درب منزل متهم رفتيم . چشمتان روز بد نبيند اقاي ب هر چه از فحشهاي خواهر مادر بلد بودند نثار اين حقير سراپا تقصير نمودند . خانمش مرا بدون ذکر هيچ پسوند و پيشوند خطاب مي کرد ببين پرستو خودت را اماده زندان کن ، پست فطرت دزد! اره اگر دزد نبود که اين ماشين را سوار نمي شد !! پدر سوخته جار کش يا جاکش ( ترديد از من است !!) حالا با ان زن جنده رو هم ريختن که اموال بابام را از چنگ من در بيارند . ( منظور از ان زن جنده يعني مادر اين اقا و موکله بدبخت!) حالا کاش موکلم در سنيني بودند که اين حرف مصداق پيدا مي کرد!! به هر حال سرکار مامور ابلاغ که انگار شنيدن اين نوع از فحشها جزء خوارک هر روزه اش مي باشد با اشاره من زود به داخل ماشين پريد اما زودتر از او دست اقاي ب بودکه داخل ماشين شده و يقه مرا گرفت بنده هم از زور شجاعت به جاي انکه حداقل دفاعي از خودم داشته باشم مثل فيلمهاي سينمائي پا را روي گاز گذاشته و د فرار به طرف کلانتري اقاي متهم ول کن نبود من بيچاره کناري پارک کردم که مامور ابلاغ گزارشش را بنويسدوبيخيال از همه جا که ناگهان اقاي ب جلوي من پيچيد و ترمز زد تا پياده شود من هم که انگار در فرار استاد هستم دنده عقب گرفتم و خوشبختانه پشت سر کسي نبود و از چه کوچه هاي فرعي که نگذشتيم !! به هر حال خود را به کلانتري رسانديم !!
براي فردا به تعدادي از گردن کلفتها که به عللي ريششان پيشم گرو است زنگ زدم همگي براي ماموريت فردا اعلام امادگي کردند که اگر پا داد. اقاي ب مزه قسمتي از بي ادبي هاي خود را بچشد !! چه مي توان کرد حکومتي که وکيلش مثل بز بايد از دست اراذل بلرزد خود چاره کار مي کند.
تقاضای ورود به ایران
خانم الف که همسرشان به هر دلیلی از دولت کانادا پناهندگی گرفته و در ان کشور اقامت دارد ارای دو فرزند دختر پانزده و نه ساله می باشند ایشان بعد از خروج غیر قانونی موفق شدند از طریق کشور ثالث خود را به کشور کانادا برسانند اینک بعد از ده سال زندگی در ان کشور تصمصم به متارکه از شوهر و اوردن فرزندان به ایران دارند. تا اینجای کار دعوی مشخص و معین است "تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق به جهت فرار شوهر به کشور کانادا " اما موضوع فرزندان چگونه خواهد شد از طرفی نمی توان دادخواست حضانت داد چون منطبق با قانون انان به سن بلوغ رسیده!!! و هر دو بالاتر از هفت سال سن دارند. از سوئی نمی توان مادر را قیم اطفال تلقی کرد چون قیمومت در خصوص محجورین و اطفال صغیر پذیرفته می شود . حالا وکیل بلا نسبت مثل خر در گل مانده که چه دعوای اقامه کند تا دادگاه وزارت خارجه ایران را محکوم نماید به این دو دختر که قصد بازگشت به ایران دارند پاسپورت و روادید بدهد. ؟؟
شما چیزی به ذهنتان می رسد؟
راستی اصلا من می توانم وکالت انها را بپذیرم ؟وقتی در ائین دادرسی کیفری اشخاص زیز هجده سال طفل شمرده شده و در خصوص جرائم ارتکابی توسط انان فقط دادگاه اطفال صالح به رسدگی می باشد . در این صورت از این دو طفل چگونه می توان وکالت گرفت .؟ پدرشان نیز که حاضر به همکاری نبوده و مساعدتی نمی کنند .پس این مادر بدبخت چه خاکی باید بر سرش بریزد.؟؟حالا خوب شد من بابت این پرونده پولی نگرفته ام وگرنه حسابی دمغ می شدم . به هرحال سفارش سرکار خانم است که خواسته برای دوستش کاری بکند و احتمالا با چه پزی که غصه نخور عزیزم شوهرم وکیل است و به چشم بهمزدنی مشکلت را حل خواهد کَُرد. اره جان عمه من .!!
گزارش سفر و يک رای از دادگاه بدوی
وکیل و رعایت مصلحت موکل
1-فرض کنید اقای الف وکالتی تام الاختیار در خصوص فروش ملک خویش با قید به هر کس و به هر مبلغ و هر شرطی که وکیل صلاح بداند به شخص ب داده باشد . ایا اقای ب می تواند ملکی که بالغ بر یکصد میلیون قیمت داشته است را به ده میلیون به خودش صلح نماید .؟؟
ماده 667 قانون مدنی می فرماید وکیل در اقدامات خود باید مصلحت موکل را رعایت نمایدو....
بنده پرونده ای در همین موضوع دارم که وکیل مقابل بنده که از قضاء از قضات با سابقه تجدید نظر بوده و الان به حرفه وکالت مشغول می باشد با این استدلال که چون اقای الف در وکالتنامه اعطائی این اختیار را به اقای ب داده تا وی به هر مبلغ که صلاح می داند مورد وکالت را به خودش یا به دیگری بیع یا صلح و یا هر عقد دیگر انتقال بدهد بنا بر این اقدامی که اقای ب انجام داده خارج از حدود اختیارات وکیل نبوده و نافذ و معتبر است. اما استناد بنده بر عدم نفوذ و بی اعتباری فعل وکیل علاوه بر ماده 667 قانون مدنی به رای صادره از شعبه 9 دیوان عالی کشور است که در قضیه مشابه استدلال وکیل مقابل را نپذیرفته و رای به بی اعتباری اقدام وکیل به جهت عدم رعایت مصلحت موکل صادر نموده است . خوشبختانه دادگاه بدوی استدلال بنده را پذیرفته و رای به نفع موکل من صادر نموده است .
از طرق سفارشات با واسطه شنیدم که اقای وکیل که در علم حقوق دکتری نیز دارند و البته مانند کسانی که عقده حقارت خویش را با بستن القاب و اوصاف به دنباله اسم خود نشان می دهند در دادخواست تقدیمی با اینکه نیازی به ذکر مدارج علمی و القاب و اوصاف نمی باشد خود را با لقب دکتر معرفی نموده پیام داده که دلخوش به رای دادگاه بدوی نباشم و حساب دعوی را در تجدید نظر روشن خواهند کرد !! و البته باید از این تهدید ترسید. باید بفکر دادگاه تجدید نظر باشم .
2- بیست نهم اسفند با رو بندیل سفر را بسته و بطرف ولایت حرکت کردیم بالاخره ایرانی است و سنت نیکوی دید و بازدید و نشستن بر سر سفره هفت سین و قران بدست گرفتن و هنگام تحویل سال همدیگر را بوسیدن و دعای یا مقلب القلوب و الابصار را خواندن و بعد از دست بزرگترها عیدی گرفتن و به کوچکترها عیدی دادن . مدتهای زیادی بود که از ارامگاه نماد طوس شاعر حماسه سرای خراسان بزرگ فردوسی بی اطلاع بودم دوم فروردین برو بچه ها را جمع کرده وبه بازدید از این مکان تاریخی مشغول شدیم تجدید خاطره ای شد از دوران نوجوانی و شر و شور ان زمانها . در مدخل ورودی به باغ فردوسی پیر مردی مشغول نواختن تار محلی بود که انصافا خوب می نواخت چد دقیقه ای را به استماع ساز خوش نواز خراسانی گذراندیم ...غمت بر نهان خانه دل نشیند ...مبادا غباری به مهمل نشیند و....؟؟؟ زوار و بازدید کنندگان به فراخور وضع خود اسکناسی در سینی نوازنده می انداختند نکته جالب این بود که سینای کوچولوی ما خم شد و اسکناسهای اهدائی را به یک چشم بر هم زدن از داخل سینی جمع اوری کرده و بدو بدو فرار کرد !! گمانم این پسر از اوصاف ژنتیکی فقط حرص به پول را از بنده به ارث برده به خانم عرض کردم این صحنه مرا به یاد نوشته ای از شمس آل احمد در کتاب( از چشم برادر) انداخت ایشان نوشته بود که همراه مرحوم ال احمد در فرانسه بوده اند که پولشان تمام شده بود و دوست و اشنائی نیز برای گرفتن پول در ان موقعیت پیدا نکرده لذا به کمین شخص گدائی در پل پاریس رفته و در فرصت مناسب انچه ان نگون بخت گدائی کرده بود را اقای ال احمد به سرقت برده و د در رو ... باری انچه در مزار فردوسی مشاهده شد اصلا و ابدا در شان ان شاعر ملی نبود انتظار ان است متولیان خراسانی که از گشاده دستی در مصرف اموال عمومی دراماکنی که از نظر فرهنگی الویت چندانی ندارد پرهیزی ندارند گوشه چشمی هم به مزار حکیم خراسان داشته باشند جز سنگ نوشته ایستاده بر مقبره شیخ ابوالقاسم فردوسی دریغ از کوچکترین اثری که نشان دهنده عظمت تاریخی مکان فوق باشد. !
3- سوم فروردین هشتادو سه برای عرض ادب و ذکر فاتحه و تجدید دیدار با دوستان عزیز تر از جانی که در جنگ به خون خفتند همراه یکی از دوستان ان دوران به بهشت رضای مشهد رفتیم اینجا خلوت تر از تمام مکانهای دیدنی مشهد است بر سر مزار فرمانده شجاع و دلیر خود حاضر شدیم و روح خسته خود را با ذکر فاتحه ای تسلی دادیم . قطعه شهدا را صاف و صاف و یکدست نموده اند . جز سنگ کوچکی که مشخصات رزمنده خوابیده زیر ان را بر ان حک کرده اند دیگر هیچ اثر از پرچمهای در اهتزاز و شعارات و صندوقهای المینیومی مملو از عکس شهدا مشاهده نمی شود . همه به یک صف واحد و هر هشت شهید در یک بلوک منظم ، قدم زدیم و از مقابل صف به خون خفتگان سان دیدیم و گاهی نامی اشنا قدمهایمان را سست می کرد لحظه ای بر مزارش می نشستیم و از خاطره ای که از وی مانده بود سخن می گفتیم و...به قول دوست همراهم هر کس می خواهد اجرای عدالت را ببیند باید سری به بهشت رضای مشهد بزند !! که چگونه همه مردگان را به صف کرده اند و هر گونه علامت ممیزه ای را از میان برداشته اند ؟؟!! بقیه گزارش باشد برای بعد
4-
محرم
برای شرکت در مراسم ختم یکی از بستگان که در مدینه منوره فوت وهمانجا دفن شدند به ولایت رفته بودم مصادف شدن مراسم با ایام محرم و از طرفی تقاضای اهالی روستا از بنده حقیر سراپا تقصیر!! برای افاضه موجب شد که چندین شب به سبک حضرات برای انان منبر بروم وچه استفاده ها که از بیانات بنده نبردند! نزدیک بود....ولش کن ریا می شود! تازه به شهر رسیدم روز شنبه هم دادگاه دارم بروم لایحه دادگاه را تنظیم کنم .
دويست ميليونی
حالا مرد می خواهد که در مقابل پیشنهاد دویست میلیون تومانی رشوه !! دلش نلرزد و پرونده موکل بدبختش را به لجن نکشاند و تنها مدرک مثبت ادعای موکل را به طرف دعوی تسلیم نکند .گور بابای موکل ! هزینه تحصیل در دانشگاه گلاسکو رسید تا آن وقت هم موضوع را فراموش می کنم و از نق نق این لعنتی وجدان هم راحت خواهم شد.؟!
ای لامصب چرا نمی ذاری راحت باشم !!
.. و شرف خود را وثیقه این سوگند قرارداده تا به تمامی از حق موکلم دفاع نمایم !!
ای زرشک !! سوگند نامه کیلو چنده؟؟
نه عزیزم من مردش نیستم .
دویست میلیون تومان !!!!!!
دويست ميليونی
دغدغه کار !
درگير بودن در پرونده بسيار مهم و دغدغه اينکه ايا دفاعيات در ماهيت دعوی توانسته است ذهن قاضی را به انچه وکيل مد نظر داشته نزديک کند يا نه ؟ مرا از پرداختن به ديگر امور بازداشته است. من از کار خودم عليرغم همه خستگی لذت می برم قبلا تجربه ای اگر چه کوتاه کار اداری و اموزشی داشته ام و با چه مشقتی ان را تحمل می کردم و بعيد می دانم که در غير از ساعت کاری به نحوه ارائه کار فکر کرده باشم . اما اينک در امر وکالت شبی نيست که من با پرونده هايم نخوابم و برای ارائه کاری دقيقتر فکر نکنم.!! مشورت می کنم. به سوابق اراء مراجعه می کنم شايد که در تائيد خواسته ام مدرکی بيابم و بلاخره سخت در کار خود غرقم ! نمی دانم اگر همه دوستان در کارشان اينگونه عمل کنند ايا فرصتی باقی می ماند که به اطراف خويش نظری بياندازند؟! و اساسا اينگونه منزوی شدن و غرق در کار بودن و بی تفاوت شدن نسبت به امور ايا حسنی است که بايد به ديگران توصيه کرد يا عيبی است که بايد از ان دوری جست ؟!
يادم باشد در خصوص دخالت رياست محترم قوه قضائيه در پرونده هائی که اعتبار امر مختوم دارند و رابطه ان با استقلال قاضی مقاله ای بنويسم !
عدالت علوی
عبداله نوری !!
حسن اشکوری!
اکبر گنجی!
احمد باطبی!
و...
حاج اقا سید حسین خمینی ؟!!
و عدالت علوی.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خاموشی
"حداقل آنان كه خاموش هستند كاري هم با ويراني جهان ندارند همين دليل براي خاموشي كافي است"!!
"هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش/
ما همه لاشيم، با چندين تلاش"
وکيل مستقل - وکيل وابسته !!
۱-دهم دسامبر سالروز تصویب اعلامیه حقوق بشر
و کوروش اولین فرمانروائی که لوح معروف حقوق بشر را از خود به یادگار گذاشته است:
"اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند "
*************************************
۲-وکیل مستقل -وکیل وابسته
ماده 187 از قانون برنامه سوم توسعه به قوه قضائیه اجازه داد که بدون محدودیت لیسانسهای حقوق و الهیات و ...وطلاب علوم دینی را در سمت مشاوره و وکیل پذیرش نموده و به انان پروانه وکالت بدهد.علیرغم اینکه مجلس ششم ماده مذکور را لغو و چنین تکلیفی را از دوش قوه قضائیه برداشت اما اینبار شورای نگهبان در تفسیری منحصر به فرد چون حذف و لغو ماده را مغایر منویات رهبری در ایجاد شغل برای بیکاران می دید مصوبه مجلس را خلاف شرع دانسته !! وانرا به مجلس برگرداند. در هر حال قوه قضائیه در عمل به این ماده چنان مهارتی از خود نشان داد که اگر یکصدم انرا در اجرای مواد و اصول معطل مانده از قانون اساسی و عادی بکار می بست امروزه رئیس ان مجبور نبود در یک روز ملاقات عمومی یکصد پرونده را به خیر و خوشی رسیدگی نماید ؟؟!! باری کانون وکلاء که از تاریخ تاسیس ان بیش از نود سال می گذرد با وسواسی که بلحاظ احتیاط در عرض و ناموس و مال مردم داشته همیشه سعی نموده است افرادی را برای این حرفه پذیرش نماید که دارای بالاترین رتبه در ملاکهای پذیرش بوده باشند و به همین دلیل علیرغم ان سابقه طولانی تعداد و کلاء در کل ایران عددی کمتر از هشت هزار می باشد. اما قوه قضائیه برای اینکه مشت محکمی به دهان کانون وکلاء زده باشد در کمتر از دو سال سیزده هزار وکیل تحویل جامعه داده است ( این امار دقیق نیست شاید بیشتر از این میزان بوده باشد!!)
این مقدمه را گفتم تا این ذی المقدمه را عرض کنم !!:
در پرونده ای که من به وکالت از موکلم و به لحاظ انقضاء مدت اجاره دادخواست تخلیه تقدیم دادگاه نموده بودم سرکار خانمی هم که از همین وکلاء وابسته ( یعنی وکلائی که پروانه انها را قوه قضائیه صادر می کند و یا به عبارتی وکلاء ماده 187 ) به وکالت از طرف دعوی وارد پرونده شده و هنگام جلسه رسیدگی اولین ایراد را بر من اینگونه وارد کردند که چرا شما دادخواست خلع ید نداده اید ؟! ایا برای فرار از پرداخت هزینه دادرسی نبوده که دادخواست خلع ید نداده بلکه تخلیه داده اید.؟؟!!اگر چه اقای قاضی که مرد شریفی بودند با خند از این ایراد گذشتند اما من از شدت ناراحتی و بیشتر بخاطر انکه سرکار خانم حتی زحمت مطالعه و تشخیص تخلیه و خلع ید از یکدیگر را به خود نداده است ،خطاب به ایشان عرض کردم: خانم شما تقصیری ندارید تقصیر ماده 187 است.!!
سايت کانون وکلاء
اگر چه با تاخیر اما کانون وکلاء نیز با راه اندازی وب سایت مفصلی وارد دنیای مجازی شد.تازه های حقوق وغیره را در این سایت بخوانید
.
حق حضانت
مجمع تشخیص مصلحت نظام در اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان در خصوص حق حضانت مادران از اطفال خردسال اینبار جانب مجلس شورای اسلامی را گرفته و حق حضانت کودکان را در صورت طلاق تا هفت سالگی به مادران سپرد.و پس از هفت سال نیز به دادگاه اجازه داد که مصلحت طفل را در ادامه حضانت در نظر گرفته و تصمصم مقتضی اتخاذ نماید . یعنی بر خلاف قانون قبلی که پس از انقضاء دو سال در خصوص پسران بطور خودکار حضانت طفل به پدر سپرده می شد و اگر مادر در صدد ادامه حضانت بر طفل پسر خویش بود می بایست با تقدیم دادخواست عدم صلاحیت پدر را در سرپرستی و حضانت طفل اثبات می نمود و تا وقتی که چنین امری را اثبات نمی کرد نگهداری از طفل قانونا بر عهده پدر بود و او می توانست فرزند دوساله را ازمادر مطلقه گرفته و در صورتی که بخواهد هفته ای یک بار اجازه دیدار مادر با طفل را بدهد. خوشبختانه این معضل به نفع مادران و ای بسا پدران حل شد. قانون قبلی همچون شمشیر داموکلوس !! بر فرق سر زنان نگه داشته شده بود که در صورت تقاضای طلاق مرد مختار است فرزند دوساله را از شما بگیرد و این خود مانع قوی بود که زنان بسیاری را از مراجعه به دادگاه و تقاضای طلاق بازمی داشت اما اینک ان مانع نیز مفقود شد !! و خانمهای محترم با خیال راحت طلاق می گیرند.
سنگی بر گوری
حالا که نتيجه نيم ساعت تايپ کردنم در خصوص يکی از شاگردانم که کار اموز وکالت بوده وپرونده ای را وکالت می کند که من قرار است طرف مقابلش باشم .بر اثر بی دقتی پريد . ديگر به ان موضوع نمی پردازم.
کتاب سنگی بر گوری مرحوم جلال ال احمد را از طريق اينترنت ذخيره و بعد مطالعه کردم . کمتر اثر از جلال بوده که نخوانده باشم و خصوصا در اغازدهه سوم عمر چه دلبستگی به ان مرحوم پيدا کرده بودم ! خاطرات شمس ال احمد در کتاب از چشم برادر را چند بار خواندم به سبک خسی در ميقات جلال ُ داستان ناتمامم به مکه را نوشتم و الان که به دفترچه ان روزها می نگرم خنده ام می گيرد ! به مناسبت دلبستگی به جلال اثار همسرش سيمين را نيز می خواندم سووشون- به کی سلام کنم !! و .....اما هرگز فکر نمی کردم که روزی وکيل سيمين دانشور باشم .!! گرچه ايشان را نديده ام و از طريق برادرنش وکالت وی را پذيرفته ام تا اين اندازه نيز برای خود افتخاری می دانم که خدمتی به اين بانوی بزرگ مرد ايران داشته ام .
عجب رک و بی پرده سخن گفته است جلال در اين سنگی بر گوری !! حق داشته اند که مجوزی برای نشر ان ندهند !! بنده خدا سيمين چه می کشيده ازدست جلال بد عنق ! خداوند رحمتش کند.
وکالت بلاعزل
می گوید بدبخت شدم تمام زندگی ام رفت !! مرتیکه به من گفت تو وکالت نامه بلا عزل در مورد ان دو دانگ مزرعه را امضاء کن من تمام وجه را خواهم داد. حال که خرش از پل گذشته حاضر نیست ریالی به من بپردازد.! گفتم : خوب اگر من این مشکل را حل کنم چقدر حاضری بپردازی؟!!می گوید: اقای وکیل رضایتت را جلب می کنم ! اگر بتوانی دو دانگ مزرعه ام را برگردانی سی میلیون می پردازم.!!حق الوکاله قابل توجهی است .یک میلیون نقدا می گیرم والباقی حق الوکاله را موکول به مشخص شدن نتیجه می کنم برای اولین باراز شگردهای مخصوص حقوقدانان استفاده می کنم از موکل می خواهم که یک فقره چک به مبلغ یکصد میلیون تومان در وجه بنده بنویسند ! بنده خدا هاج و واج در حالی که اب دهانش را قورت می دهد با ناباوری دستور امرانه وکیل را اجرا می کند، و البته من نیز به جهت رعایت احتیاط و از این باب که اگر فردا خدای نکرده افتادم و مردم!! وارثم ادعائی درمورد ان چک نداشته باشند طی رسیدی اقرارنامه تنظیم کردم که وجه ان را دریافت نموده و طلبی از بابت ان ندارم. فردای ان روز با تنظیم دادخواستی در ماهیت دعوا (مطالبه وجه چک) تقاضای تامین خواسته و بازداشت دو دانگ از مزرعه موکل در قبال بدهی کاریش را نمودم که تقاضای تامین بدون سپردن خسارت احتمالی قبول شده و دادگاه اندودانگی که موکل با وکالت بلاعزل واگذار کرده بودند را به نام بنده بازداشت کرد. خیالش را راحت کردم و ان بنده خدائی که با اخذ وکالت بلاعزل خیال می کرد صاحب دو دانگ از مزرعه شده سر مبارکش بی کلاه مانده است !! تا باشد دیگر هوس بی وفائی به عهد و پیمانش نکند.
تاسف !!
چه فرصت گرانبهائي را از دست دادم ، فقط چهار واحد پايان نامه مانده بود که دفاع کنم و در مقطع کارشناسي ارشد حقوق بين الملل فارغ التحصيل !! شوم. اما وقتي به اخطار دانشگاه نزد مدير گروه حقوق استاد بي بديل دکتر ضيائي بيگدلي رسيده و ايشان از علت غيبت سه ترمه ! سئوال کردند .عرض کردم جناب استاد ! من درس را براي بدست اوردن پول مي خواندم ، اينک که به پول رسيده ام انگيزه اي براي ادامه ان نمي يابم !! ان روز استاد از صراحت سخن بنده متعجب و شايد دلگير شدند که وقت ارزشمند خويش را صرف تعليم چه افراد کوته فکري کرده اند. ولي حقيقتي بود که اگر نمي گفتم وبهانه اي ديگر براي غيبت خويش مي جستم به خود دروغ گفته بودم . و اما امروز مثل ...پشيمانم که چرا ان فرصت به ان خوبي را از دست دادم ؟!
به هر حال به قول عربها قد ذهب ماذهب و قد فات مافات . بايد به فکر اينده باشم شهوت پول خواهي ام تا اندازه اي ارضاء شده است .اما يک بار ديگر در پي فرصتي هستم که اينبار حقيقتا به خاطر علم وقت صرف کنم و خود را غرق در کتاب و تحقيق و مطالعه ببينم . هل من ناصر ينصرني ؟؟
ايا کسي هست که از دانشگاه گلاسکو درخصوص رشته حقوق بين الملل اطلاعات کاملتري بدهد؟
از کتاب سرنی دکتر زرین کوب
هنگامي که بهاء ولد دست فرزند خردسال خود مولانا جلاالدين رومي را گرفته و به ديدار سر سلسله عارفان عصر محيي الدين عربي رسيدند.محيي الدين در نگاه به ان کودک سر بزير انداخت و گفت:
سبحان الله اقيانوسي مي بينم که بدنبال درياچه اي روان است.!!
صلوات بفرستید !!
در یکی از شهرهای اطراف تهران حسن اقا معروف به حسن تیغی با ایجاد رعب و وحشت مخل اسایش مردم شده و در شرارت و اخاذی گوی سبقت را از تمامی همکارانش ربوده بودند. مقامات امنیتی شهر چاره ای جز پیشنهاد برای تبعید وی به نقطه ای دور افتاده نداشتند .منتهی برای زهر چشم گرفتن از نوچه های حسن اقا مقرر شد ابتدائا هشتاد ضربه شلاق به جهت شرب خمر در میدان مرکزی شهر به ایشان زده شده انگاه رای تبعیدش به اجراء گزارده شود. زمان اجرای حکم از طریق بلند گو به اهالی ابلاغ شد و از مردم شهر برای مشاهده شلاق خوردن شرور شهر دعوت شد. حسن اقا به قدری در کارش نترس و جسور بود که دیگر ارائی چون شلاق و تبعید وی را از ادامه کار منصرف نمی کرد .به هر حال روز اجرای حد شلاق وی را بر روی ماشین اتش نشانی خواباندند و هشتاد ضربه شلاق را با شمارش جمعیت بر وینواختند .حسن اقا بلند شد و انگار که لباسش را تکان داده بودند خطاب به جمعیت کرده و فرمودند:
د..د.. چرا ساکتیید صلوات بفرستید.!! 

پيرمرد
پیرمرد از شدت عصبانیت نزدیک است که پس بیافتد،به احترامش بلند می شوم و دعوتش می کنم که بنشیند. با سپاس می نشیند ومی شنوم که زیر لب به کسی نفرین می کند هنوز ارام نگرفته وبرای اطمینان از اینکه نشانی را درست امده می پرسد :شما اقای فلانی هستید؟
می گویم :اری.
-پس درست امده ام.
پرونده ای را به سویم دراز می کند و قبل از اینکه مشکل خود را مطرح نماید از بی احترامی که در دادسرا به ایشان شده است شکوه می کند و بر خود نهیب می زند و افسوس می خورد که چگونه هشت سال از عمرش را مونس رملهای داغ جنوب و موشهای صحرائی غرب کشوربوده واز سرزمینش دفاع کرده و اکنون جوانانی که در حکم نوه ایشانند ، وی را به سخره می گیرند.دستها را به اسمان بلند می کند و خطاب به خدائی که گوئی کمی بالاتر از سرما قرار داردمی گوید خدایا من اشتباه کردم یا اینها اشتباه می کنند ؟
ارامش می کنم وبا سخنانی که خودم به انها قانع نمی شوم سعی می کنم دلداریش دهم .مشکلش را توضیح داد ومنتظر ماند تا من قبول خودم را اعلام نمایم .
چه پیرمرد سمجی ! اصرار دارد که حتما وکالتش را بپذیرم با هزار لفاظی سعی می کنم که مرا از قبول وکالت معذور دارد. اما تلاش من بی فایده است. البته استنکاف من برای قبول وکالت بیشتر به خاطر وضع مالی و بعد ساده بودن دعوی بود .ولی نمی توانستم این را به پیرمرد که با هزار امید به دفترم امده بود بفهمانم ! بنده خدا چند هندوانه سنگین نیز به زیر بغل من داده بود که آ ره مدیر دفتر دادگاه گفته اند این کار فقط از عهده اقای فلانی بر می اید و اوست که حق شما را زنده خواهد کرد و از این قبیل لاطائلات ... علیرغم میلم پذیرفتم ولی به روی خود نیاوردم که حق الوکاله پیشنهادی ایشان فقط برای یک جلسه حضورم در دادگاه است و نه ادامه دعوی و اخذ رای! خوشحال شد وپیشانیم را بوسید ، بر وکالتنامه امضاء زد و با دعا از دفتر خارج شد/. ومن با قبول این پرونده باز اسباب شوخی و خنده دوستانم را فراهم کرده ام که دستم بیاندازند و بگویند خجالت بکش اقای وکیل پایه یک دادگستری که برای دویست وپنجاه هزار تومان وکالت می کنی !!
ماه رمضان و چشيدن درد گرسنگان !!
اين غذا های متنوع وخورشهای لذيذ و دسر های رنگارنگ مخصوصا اين خود ارضائی که از انجام تکليف به انسان دست می دهد.سخت مرا به ياد گرسنگان می اندازد !!! معلوم نيست کدام قسمت ايام روزه می بايد انسان را به ياد گرسنگان بياندازد؟؟ بخور بخور های سحر و يا شکم چرانی های افطار ؟واقعا که چه رنجی می کشند اين گرسنگان!!اما من روزه را برای همدردی با گرسنگان نمی گيرم خدايا سخت حيرانم حيران !! ايا دستی به....
نزديک اذان است و می بايست اخرين جرعه ها را به ياد تشنگان نوشيد !!
جان شیفته رومن رولان
چطور این همه سال نام او را بر جلد کتاب جان شیفته می دیدم و رغبتی به خواندن آن نمی یافتم.؟! چقدر کوتاهی کرده اند دبیران ادبیاتمان که از این نابغه عصر سخنی به میان نیاورده و یا به راحتی از وی گذشته اند ؟!! این اثر " جان شیفته " را می بایست در دهه دوم عمرم می خواندم در اغاز جوانی وجستجوی در میان راهها برای انتخاب مسیری که مرا به مقصدم رهنمون باشد.هر ورقش را که می خواندم افسوس می خوردم که چقدر دیر این کتاب را جسته ام وگاهی کتاب را می بستم وبرمفاهیم بکر ان فکر می کردم ، خود را در محضر نویسنده می دیدم و چه اشتیاقی برای دانستن در باره نویسنده اش ، لذا در اثناء مطالعه جان شیفته ، کتاب سفر درونی اش را شروع کردم و به قول رومن در سراغاز کتاب ، خواننده کتاب را نمی خواند بلکه خود را می خواند و در درون خود به سیر می پردازد و از این کلام چه لذتی بردم .ترجمه نیکو و روان (به .اذین) نیز بر زیبائی کلام رومن افزوده است . به هر حال چهار جلد جان شیفته را به پایان بردم و بر نویسنده اش درودها فرستادم. دوستان عزیزی که این صفحه را می بینند اگر کتاب قابل توجهی می یابند که خواندنش را لازم می شمارند تقاضا دارم مرا نیز از توصیه به ان فراموش نفرمایند.
شارون در برابر بازجوها
گزارش کميسيون اصل نود در خصوص پرونده مرحوم زهرا کاظمی عليرغم همه مخالفتها از تربيون مجلس شورای اسلامی قرائت و انگشت اتهام مستقيما متوجه اقای سعيد مرتضوی دادستان محترم تهران شد. دستگاه قضائی ما از پليس اسرائيل ياد بگيرد که نخست وزير مقتدرش شارون را به پای ميز استنطاق کشيده و بدون هيچ پرده پوشی قانون را در باره وی اجرا می نمايد . !!! کدام يک مجری عدالت علوی است .؟
خلوت با خود
خدايا پذيرائی ام کن...
وکیل دو جانبه!!
می گوید اقای وکیل من محبت شما را فراموش نمی کنم اقای فلانی گفته اند این کار فقط به دست شما انجام می شود شما را به خدا اگروکالت طرف دعوی مرا قبول می کنید طوری دفاع کنید که حق من ضایع نشود من از شرمندگی شما بیرون می ایم !!می گویم : عزیزم وکیل شما در شکایت کیفری توفیق نیافت ومن رای به برائت موکلم گرفتم ، اینک که شما دعوای حقوقی را مطرح کرده اید اولا معلوم نیست که موکلم مجددا مرا به وکالت در دفاع از این دعوی برگزیند وثانیا در دفاع از دعوی حقوقی فقط استدلالات وکلاء است که نتیجه دعوی را رقم می زند و بر خلاف دعوی کیفری سفارشات دیگران به قاضی و یا خواسته شخصی قاضی نمی تواند انچنان که باید در سرنوشت دعوی تاثیر بگذارد. نگران حقوق خود نباشید من انچه را که در مبایعنامه های شما نوشته شده ملاک قرار می دهم .نیازی هم نیست که شما دم مرا ببینید !!
خلاصه دعوی اینکه: اقای الف قطعه زمینی را به مبلغ یکصد میلیون تومان از اقای (ب) خریداری کرده اند مبلغ سی میلیون به فروشنده پرداخت شده و الباقی طی هفت فقره چک ده میلیونی برای هفت ماه تودیع شده است در مبایعنامه شرط شده که اگر چکها برگشت شد معامله فسخ و از درجه اعتبارساقط است .چک اول و دوم وسوم برگشت شده اما فروشنده بعد از گذشت چندین ماه با استرداد چکهای برگشتی وچه ان را دریافت کرده است .اینک:
ایا فروشنده که موکل من است از حق خیار خود اعراض کرده ومنصرف شده ؟
ایا خریدارمی تواند به این استدلال که چون چکهای برگشتی را اقای فروشنده مدتها بعد عودت داده بنابراین نظر به تنفیذ بیع با حذف شرط خیار داشته و دیگر نمی تواند از خیار فسخ استفاده کند؟
ایا در یک معامله واحد هفت بار به ازای هرچک یک بار حق فسخ برای فروشنده ایجاد می شود؟
و ایا........؟؟
شلاق به جای زندان !!
در حالی که پروتکل حمایت از حیوانات دردنیا به امضاء اکثر دول رسیده و دولتهای عضو تعهد نموده اند نسبت به رعایت حقوق حیوانات وعدم اذیت و ازار انها تدبیر لازم را بیاندیشند. جناب ایت الله هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضائیه معتقدند بایست مجازات زندان را به مجازاتهای بدنی تبدیل کنیم چرا که در صدر اسلام زندان نبوده ومجرمین با اذیت و آزاربدنی مجازات می شدند.يعنی به جای اينکه مجرم را از حقوق اجتماعی اش محروم کرده و مدتی وی را در حبس نگه داريم لخت عور در انظار مردم حاضر کرده وشلاقش بزنيم !! اين تفسير درستی از دين است.!
برای همسرم !!
عجب حوصله ای دارد این زن گاهی به بزرگی روحش، غبطه می خورم .
همسرم را می گویم و دیگر هیچ ...
یعنی همه زنها چنین اند ؟؟ پس این خیل بی شمار زنانی که هرروزه در دادگاه می بینم دادخواست طلاق به دست بر هر نگاهی غضب می کنند از کدام جنس اند؟
چگونه این زن اینقدر بی ادعاست ؟
اخر به ایشان چه مربوط که از حساب خویش به خواهر کوچکترم به لحاظ اضطراری که دچار ان شده بود تمامی موجودیش را ببخشد ؟!
و چه الزامی برایشان هست که از مادر مریض احوالم اینگونه پرستاری کنند؟؟
پدرم در حضور ما و لابد به خاطر اثبات برتری مرد بر زن و اینکه ساحت مرد باید از این لوس بازی ها بدور باشد هیچگاه مادر را نبوسیدند !! و به صدای که ما بشنویم به مادر نگفته اند که دوستت دارم .( غیر از ان شبهائی که بدون مجوز قانونی از زیر لحاف هم دیدیم و هم شنیدیم که چگونه هم را دوست داشتند!!)

و این ارث تکبر را از پدر به یادگار دارم که به محبوب خود نمی توانم احساس درونی ام را بازگو نمایم .
شرمنده همه بزرگواریت هستم زن.
سند مجعول
به موکل می گویم آقا اگر سند جعلی باشد بالاخره با کارشناسی دقیق موضوع کشف خواهد شد و انوقت ممکن است شما به اتهام جعل تعقیب بشوید.
می گوید: آقای وکیل حقیقتش ان که من سند عادی را خودم نوشته ام و امضاء طرف را زدم ولی به خدا سوگند ان معامله را صوری انجام داده بودیم و قرار نبود که ایشان روی مبایعه نامه اقدام کنند!
به هر حال حق الوکاله پیشنهادی آب از لب و لوچه امثال من سرازیر می کرد و من علیرغم میل باطنی وکالت را پذیرفتم .در اولین جلسه رسیدگی که ما به دفاع از اتهام فروش مال غیر حاضر شده بودیم با ارائه سند عادی که امضاء مجعول شاکی به طرز ماهرانه ای جعل شده بود برق از کله شاکی پرید ! بنده خدا که تصور مواجه شدن با این موضوع را نمی کرد در حالی که از شدت ناراحتی قرمز شده بود به قاضی می گفت : آقای قاضی به خدا قسم من این نوشته را امضاء نکردم معلوم نیست این اقا (اشاره به موکل من ) امضای مرا چگونه بر ذیل این برگ زده است ؟!
من بدون هیچ کلامی فقط قرار داد فسخ جعلی را بر روی میز گذاشتم و از انجائی که به حقیقت امر اگاه بودم دیگر سخنی نگفتم.نباید این پرونده را می پذیرفتم حال که این غلط را کرده بودم می بایست دفاع می کردم. من در نزد قاضی آن شعبه وکیل موجهی بودم ، چندین پرونده با ایشان داشتم معمولااستدلالاتم را می پذیرفتند به لوایح بنده توجه می کردند و سخن مرا گزاف نمی شمردند. موکل جاعل نیز به همین دلایل در انتخاب وکیل به سراغ من امده بود یعنی قبل از اینکه مهارت حرفه ای را ملاک قرار بدهد اشنائی و حترام قاضی به وکیل را ملاک قرار دادبود. با ادعای جعل از طرف شاکی اصل سند را تقدیم دادگاه کرده دادگاه نیز با تعیین کارشناس وقت کارشناسی را اعلام و جلسه را به پایان برد.
خدایا سخن از هفتاد میلیون حق الوکاله است ، بیست میلیون پول و یک قطعه زمین که فعلا پنجاه میلیون قیمت گذاری شده و ممکن است تا اخذ رای قیمت ان افزایش پیدا کند. و از طرفی مبلغ سه میلیون نقدا گرفته ام . نمی دانم چرا قسم و سوگند و پاره پاره کردن قران توسط موکل در اینکه برای احقاق حق خویش مجبور به جعل شده است به دلم ننشست ؟ چنانکه قاضی باید درصدور رای به اقناع وجدانی برسد وکیل نیز در پذیرش وکالت باید به چنین اقناعی برسد و من نرسیده وکالت را پذیرفتم. در یک جدال واقعی بین خواسته های متضاد ، توجیه اینکه کار من درست است چرا که من به فریاد مظلومی رسیده ام که از سر اضطرار و ناچاری و برای احقاق حق خود متوسل به وسیله ی مجرمانه شده است چه کسی گفته که هدف وسیله را توجیه نمی کند ؟!! و فریاد نیروی نهفته که آهای آقای وکیل از کجا به این درجه از اطمینان قلبی رسیده ای که سخن موکلت را وحی منزل تلقی کردی و اگر طرفت نیز همین گونه سوگند و قسم یاد کند تکلیفت چیست ؟ چه کسی پیروز می شود ؟ تسلیم کدام یک از این نداهای موجه بشوم ؟ جعل جرم است و استفاده از ان نیز جرم دیگر . مرتکب را نمی توان به بهانه اینکه در ارتکاب جرم انگیزه ای نیکو داشته است از مجازات معاف کرد .این اقدام از عوامل رافع مسولیت کیفری نیز نیست.از همه مهم تر من پول گرفته شده را خرج کرده ام چطوری از وکالت اعلام استعفاء کنم ؟! پس دادن پول هم عجب مصیبتی است !! حال اگر در مقابل جنس معینی که داده ای پول می گرفتی و بعد مجبور می شدی انرا مسترد کنی حداقل همان جنس را باز پس می گرفتی ولی خدمتی که یک وکیل ارائه می کند با چه معیار و میزان باید سنجیده شود تا رضایت طرفین حاصل گردد ؟
به دنبال بهانه ای بودم تا محترمانه و بدون اینکه اسباب ناراحتی موکل را فراهم کنم از وکالت استعفاء کنم در روز معین شده برای کارشناسی حاضر شدم .آقای کارشناس که سرهنگ بازنشسته اداره آگاهی بودند با ابزار و وسایل مخصوص سند مورد ادعا را در دست گرفته و سطر به سطر یادداشت می کردند. من به ظاهردوست داشتم که دعوی را در مقابل وکیل قدری که شاکی انتخاب کرده بود ببرم اما باطنا علاقه ای به پیروزی در این پرونده نداشتم و خدا خدا می کردم که کارشناس با اعلام جعلی بودن سند تکلیف مرا روشن کند . یک هفته از تاریخ کارشناسی گذشت ، برای ملاحظه نظر کارشناس به دادگاه رفتم کارشناس منتخب علیرغم اینکه امضاء مورد جعل را بسیار شبیه امضاء اصلی دانسته بود با این حال نظر به جعلی بودن ان داده بود ، موضوع را به موکل منتقل کردم ایشان هنوز بر محق بودن خویش اصرار می کردند و از من می خواستند که با اعتراض به نظر کارشناسی تقاضای هیات کارشناسی کنیم از ایشان عذر خواهی کردم و توضیح دادم که حضور من دیگر کمکی به شما نخواهد کرد اگر مصر به ادامه دعوی هستید وکیل دیگری اختیار کنید .کاش از اول همین را می گفتم ! مقرر شد تشریف بیاورند تا نسبت به انحلال قرار دادو استرداد وجوه با یکدیگر توافق کنیم . 
مرتضوی برکنار می شود ؟!!
يعنی خداوند به اين زودی دعای انسان را مستجاب می کند.؟
مرتضوی دادستان محترم تهران عوض می شود. يقين دارم جامعه حقوقدانان بقدری از اين خبر خوشحال خواهند شد که از برنده شدن جايزه صلح نوبل توسط همکارشان نشده باشند.!!
ندارد
شکوائيه ذيل شوخی بود ولی از مدعی العموم بعيد نيست که چنين شکايتی را مطرح و تعقيب را شروع کنند. مگر در صدور رای اعدام برای اقای اغاجری نکردند ؟ مگر برای گنجی ان مبارز فراموش شده نکردند چه کسی به انها گفت بالای چشمتان ابرو است .؟ خدايا اين ظلم کی به پايان می رسد.؟ 
قابل توجه آقای مدعی العموم تهران !!
ریاست محترم دادسرای عمومی و انقلاب تهران
با سلام
احتراما ، به تجویز ماده 7 قانون مجازات اسلامی که می فرماید: " هر ایرانی که در خارج ایران مرتکب جرمی شود و در ایران یافت شود طبق قوانین جزائی جمهوری اسلامی ایران مجازات خواهد شد."
و نظر به تبصره ذیل ماده 638 قانون مجازات اسلامی که می فرماید: " زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دوماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد."
لذا با توجه به نصوص قانونی مذکور و در جهت صیانت از قانون و الزام مجرمان به تحمل عواقب تخطی از ان با توجه به اینکه احد از همکاران محترم کانون وکلاء بنام شیرین عبادی در مراسم اهداء جایزه صلح نوبل در پاريس بدون حجاب شرعی ظاهر شده که این امر از مصادیق اتم و اکمل مواد صدر الاشعارمی باشد استدعای تعقیب متهمه و تنظیم کیفرخواست و بجهت جریحه دار کردن عفت عمومی صدور اشد قرار تامینی مورد تقاضاست.
با احترام وکیل در خدمت دادگستری !!
جايزه صلح نوبل
اهداء جایزه صلح نوبل به عضو برگزیده کانون
وکلاء مرکز ، خانم شیرین عبادی ، بر
تمامی ازادیخواهان،مدافعان حقوق و کرامت
انسانی مبارک باد.
سفردرونی رومن رولان
سفر درونی رومن رولان اگرچه به شرح زندگی خویش می پردازد اما نکته های نغزی دارد که انسان می پندارد سرگذشت خود را از زبان رومن می خواند وابستگی عاطفی به مادرش و اندوه فراموش ناشدنی از مرگ خواهر سه ساله اش و مکاشفات کودکی و توصیف اجداد و اعقاب و اینکه هریک از خصوصیات رفتاری را از کدام عقبه خود بیادگار دارد و... فعلا در صفحه 106 هستم فرازی که رومن از خدا می برد و یا به تعبیری به نوع دیگری به خدا ایمان می اورد چنین ترسیم شده است.
"در این برهه نوجوانی که در ان، بی خدا ،غرق می شدم، نخستین اقدام نیرومندانه که انجام دادم این بود که از دین خود بریدم. این دیندارانه ترین اقدام من بود. از سر احترام به خویشتن و به خدای نهفته ، نخواسته ام پی گم کنم ، ادای ایمان داشتن دراورم ، نمای ظاهرم را نو اندود کنم ، در عمل به ائین های مذهبی اصرار بورزم . خدایا با تو من راستم ! دیگر به نماز تو نمی ایم . نماز را بیش از ان همایون و والا می شمارم که ، با جنباندن دهان به دعاهای میان تهی ، پیکری را که از روح خود بیوه مانده است در برابر تو قربانی خونین به زانو زدن وادارم . من به تو ایمان ندارم .!" ص 105
افسانه نوروزی و مجازات قتل عمدی!!
حکم قصاص نفس خانم افسانه نوروزی به اتهام قتل عمدی در دیوانعالی کشور ابرام و تائید شده که پس از ابلاغ به متهم و اذن از رئیس قوه قضائیه با تودیع سهم صغاراز دیه متعلقه قابل اجراست. رای صادره در خصوص خانم افسانه نوروزی اعتراضات زیادی را در داخل کشور ونیز در خارج کشور بر انگیخت، نمایندگان زن در مجلس شورای اسلامی از رئیس قوه قضائیه که به حکم قانون تنها مرجعی است که می تواند رسیدگی مجدد به موضوع را به دادگاه دیگری ارجاع نماید تقاضای جلوگیری از اجرای حکم را نمودند و نیزبعضی از نویسندگان و مدافعان حقوق بشر با توسل به سازمانهای بین المللی موضوع را در سطح گسترده تری مطرح نمودند. اینجانب صرف نظر از درستی یا نادرستی اتهام مذکور از اینکه انسانی در شرف اعدام و به تعبیر درست حقوقی قصاص نفس قرار گرفته است سخت متاثرم اما تاملاتی در این موضوع دارم از جمله:
1- افسانه نوروزی که مدعی است در دفاع از ناموس خویش مرتکب قتل شده است نتوانست در دادگاه دلیل محکمه پسندی بر ادعای خود اقامه کند بنا براین قضات رسیدگی کننده به حکم قانون برای مرتکب قتل عمدی مجازات قصاص نفس را در نظر گرفته اند. من مستند ایشان را در قتل متجاوز در این جا ذکر می کنم ماده 61 قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد:
" هرکس در مقام دفاع از نفس یا عرض و یا ناموس و یا مال خود یا دیگری و یا آزادی تن خود یا دیگری در برابر هرگونه تجاوز فعلی و یا خطر قریب الوقوع عملی انجام دهد که جرم باشد در صورت اجتماع شرایط زیر قابل تعقیب و مجازات نخواهد بود:
_ دفاع با تجاوز و خطر متناسب باشد
_عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد
_ توسل به قوای دولتی بدون فوت وقت عملا ممکن نباشد و یا مداخله قوای مذکور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود."
بنا بر این اقدام ایشان در دفاع از ناموس خود اگر چه مرتکب قتل نیز شده باشد کاملا قانونی و قابل توجیه می باشد . اما نکته مهم اینجاست فرض کنید اقای مقتول که دوست بسیار نزدیک و خانوادگی افسانه بوده اند با شوهرو یا با خود ایشان در امر خروج اشیاء عتیقه از کشور همکاری می نموده اند( که این امر اگر چه فرض است ولی با توجه به شغل حساس مقتول که افسر ارشد در نیروی انتظامی بوده است مستبعد نیست) در جریان فروش یکی از عتیقه جات اختلاف دزدان بر سر تقسیم غنائم انان را به ارتکاب هرگونه عملی وادار کرده است .از جمله با زمینه چینی قبلی و در حالی که متهم اماده رفتن به حمام شده مقتول را به منزل خویش دعوت نموده اند بیچاره مقتول که از نیات شریک خود غافل است و خود را اماده کرده که قدر السهم خود را از غنیمت دریافت می نماید به منزل دعوت شده قدم می گذارد . قاتل که اینک حوله حمام نیزبر بدن دارد با امادگی قبلی دو ضربه چاقو قصابی را به شاهرگ مقتول وارد می نماید در کمتر از دقیقه تمامی خون مقتول از شاهرگ بریده شده فوران زده و وی زندگی را بدرود می گوید.اینک برای فرار از مجازات مرگ کدام دستاویز بهتر از اینکه اقدام خود را در مرگ دوست خویش دفاع از ناموس قلمداد نماید و بر ادعای خود لنگ و حوله حمام را گواه آورد که ببینید من مشغول حمام کردن بودم که این بی ناموس قصد تجاوز به مرا داشته ومن هم به تجویز قانون مزد نامردی اش را کف دستش گذاشته ام ؟!!این صحنه را در ذهن خود بازسازی کنید. خانم در حالی که حوله حمام بر سرو روی خود انداخته در جلوی میز توالت مشغول ارایش و ... غیره است زنگ منزل زده می شود با اینکه اقای مقتول از پشت ایفون خود را معرفی کرده است خانم هیچ اصراری در پوشاندن بدن خویش قبل از ورود مقتول نکرده چرا که وی دوست خانوادگی ایشان است بنا بر این نگاهش بدون قصد و ریبه بوده و اشکالی نخواهد داشت !! درب را باز نموده از مهمان خود با خوش امد گوئی پذیرائی کرده و همچنان که مشغول ترو خشک کردن خود بوده اقای مقتول که از تماشای بدن خانم احساسات جنسی اش تحریک شده احتمالا برای در اغوش گرفتن ایشان به وی نزدیک شده اند ناگهان خانم با وارد اوردن ضربات چاقوی تیغه بلند بر عضو حساس مردی که قصد تجاوز به وی را داشته اند او را به درک واصل کرده اند!! عجب ، عجب !! راستی همین الان که شما این متن را می خوانید اگر به ناگاه درب اتاقتان باز شود و کسی قصد تعرض به شما را داشته باشد ایا می توانید بیاد بیاورید که چاقوی تیغه بلند اشپزی تان در کدام کشوی اشپز خانه است تا ان را در دفاع از ناموستان بکار ببرید ؟؟! فراموش نکنید که مقتول این حادثه فردی است درشت اندام افسر ارشد نیروی انتظامی که دوره های اموزشی رزمی در دفاع شخصی و ماموریت های ویژه پلیسی رابه خوبی به پایان برده واز عهده دفاع از خود بر می امده است . بنا بر این ایا منطقی است که بپنداریم خانم افسانه بدون امادگی قبلی و صرفا در یک درگیری تصادفی ، و باز هم تصادفا با یک چاقوی قصابی ، و نیز تصادفا به شاهرگ و عضو حساس بدن مقتول ضربه ای زده و طرف هم با همین ضربه کلا تصادفی به قتل رسیده است ؟؟!!
2- بعضی از نویسندگان خانم افسانه نوروزی را با خانم امینه که به اتهام زنا محکوم به اعدام شده بود و بر اثر اقدامات بشر دوستانه سازمانهای بین المللی حکم سنگسارش نقض شد مقایسه کرده اند که این مقایسه از اصل و اساس نادرست و بی اعتباراست . به عبارتی این سخن حقی است که از ان اراده باطل شده ، خانم نوروزی به اتهام قتل عمدی محاکمه و محکوم شده اند نه به اتهام زنا !! ایشان محکوم به قصاص نفس هستند و حال انکه خانم امینه محکوم به رجم یا سنگسار ، فرق این دو در این است که در رجم هیچکس حق گذشت ندارد و حکم باید اجرا شود ولی در قصاص نفس همین که اولیاء دم از قصاص گذشت نمایند مجازات مرگ منتفی خواهد شد . مخالفت با حکم اعدام و قصاص نفس نبایست موجبات تبعیض بین مرتکبین را فراهم اورد . ایا اگر مردی در همین خصوص و با موضوع مشابه در استانه اعدام قرار می داشت نیز جائی برای اعتراض باقی بود ؟؟
قتلی واقع شده است انسانی بدون اینکه حق دفاع داشته باشد به قتل رسیده است . بر عهده مدعی است که ثابت کند مقتول در صدد تجاوز به وی برامده و برای اثبات این امر دلایلی ارائه کند که وجدان قضائی قضات را اقناع نماید صرف ادعا که خصوصا قرائنی بر خلاف ان وجود داشته باشد دلیل محسوب نمی شود.
3- یاد اوری کنم که از مقتول این حادثه نیز دو کودک خردسال و مادری علیل و همسری جوان باقی مانده است که چشمشان به اجرای عدالت است. همسری که مدعی است شوهرش هر کاری کرده اما به ناموس مردم چشم بد نداشته و مادری که مدعی است لقمه حرام به فرزندش نداده و کودکانی که در پستوی ذهن خویش پدری متجاوز را به یاد نمی اورند.
4- به عرض برسانم که تشخیص دفاع از ناموس را جامعه قبلا طی نوشته ای که بر ان قانون نام داده است به قضات بدوی انگاه به قضات دیوانعالی کشور سپرده است . بنابراین بر انگیختن احساسات و دامن زدن به عواطف انسانی در لغو مجازات متهم نتیجه ای جز هرج و مرج و بی نظمی اجتماعی را در پی نخواهد داشت .
5- امیدوارم رئیس قوه قضائیه با تقاضای رسیدگی مجدد پرونده موافقت نمایند تا موضوع با فرصت و دقت بیشتری بررسی شده و صحت ادعای متهم اثبات گردد. ولی پیشنهاد می کنم دوستانی که دستشان به جائی می رسد قبل از ان که از سازمانهای عریض و طویل حقوق بشری استمداد کنند سری به خانواده مقتول بزنند و از ایشان برای لغو مجازات متهم استمداد نمایند .
به دوستان عزیزی که این نوشته را مطالعه فرمودند عرض می کنم که بنده فقط انطرف سکه را خواستم ببینیم بدون انکه فرضیات مطروحه مبتنی بر واقعیات بوده باشد.
وکيل خياباني
عنوان کتابي است از جان گريشام که توسط خانم فريده مهدوي دامغاني به فارسي ترجمه و در 510 صفحه به چاپ رسيده است .اقاي مايکل وکيل دادگستري که در بخش املاک موسسه حقوقي drik مشغول خدمت است در هنگام کار توسط يکي از بي خانمانها به گروگان گرفته شده و ماجرا شروع مي شود. اطلاعات جانبي که کتاب در اختيار خواننده مي گذارد نيز جالب است در شهر واشنگتن علاوه بر انکه ده ها هزار از وکلاء دادگستري در موسسات مختلف حقوقي مشغول کارند در عين حال بيش از ده هزار نفر نيز بي خانمان و خيابان خواب وجود دارد.به هر حال رمان خوبي است براي اقايان وکلاء که با سيستم دادرسي امريکا نيز مختصرا اشنا خواهند شد.
راستگوئی!!
نباید شماره تلفن منزل را به موکلین می دادم ساعت کار را می بایست در وقت اداری به دادگاه وبعد از ظهر در دفترم محدود می کردم به هر حال بنا به دلایلی تلفن منزل در دسترس موکلین قرار دارد و گاها مدت طولانی باید گزارش اقدامات انجام شده و یا در دست انجام را به موکلین تقدیم کنم که این امر علاوه بر اعتراض سرکار خانم خستگی خودم را نیز دو چندان می کند. به همین جهت اگر گوشی را خانم بر دارند به راحتی می فرمایند: اقای وکیل هنوز به منزل نیامده اند !! به دفترشان زنگ بزنید. اما گاهی که پسر دو ساله مان گوشی را بر می دارد و به تقلید از مادر قبل از انکه طرف سلام خود را تمام کند می گوید : بابا نیست !! مسئله جالب تر می شود. دیروز که یکی از موکلین سمج به منزل زنگ زده بودند پسرم تا گوشی را برداشت به عادت همیشگی گفت بابا نیست !! طرف پرسید کجاست ؟ و طفلکی گفت : اینجا تو خونه است !!!

دلتنگی برای زندان اوین !!
گمانم جناب حجت الاسلام کدیور که به حکم دادگاه غیر قانونی ویژه روحانیت مدت مدیدی در زندان اوین اب خنک می خوردند برای ان فضای ارام و ساکت !! بیش از اندازه دلتنگ شده اند که حتی انذار پیام رسان دستگاه را نیز که وی را به برخورد شدیدتری تهدید کرده بود ناشنیده گرفته و سخنان شجاعانه ای بر زبان رانده است .
مقایسه حکومت ایران با اسرائیل !!؟؟و بی اثر بودن دستورات رهبر !! و سیاه ترین کارنامه برای قوه قضائیه! قسمتی از سخنان ایشان :
"وضعيت دادگستري در حكومتي كه داعيه برپايي عدل علوي را دارد، به جايي رسيده كه همسر «تقي رحماني» به رئيس كميسيون اصل 90 مجلس شكايت ميكند كه به وي در زندان اجازه قضاي حاجت مستمر داده نميشود و او بايد در سلول، خودش را راحت كند. پرسش اين است كه آيا باعث شرمندگي نيست كه درخواست ما از قوه قضائيه در 25 سال پس از انقلاب اين باشد كه لطف بفرمائيد و به زنداني سياسي، اجازه قضاي حاجت بدهيد؟ اين نتيجه همان انقلابي است كه هدف آن بر پاي عدالت و آزادي بود؟»بازداشت موقت سقف ندارد؟ دوران نگهداري در سلول انفرادي چطور؟ مگر شما نبوديد كه ميگفتيد يك روز زندان انفرادي، برابر با ده روز زندان عادي است؟ مگر شما نميگفتيد كه تحمل زندان انفرادي به بدترين شكنجه است؟ پس چطور ميشود كه به نقل از بازداشتشدههاي ما پس از تحمل دوران انفرادي گفته ميشود كه احتياج به وكيل ندارند؟ اين را ديگر هر بچه خردسال حقوق نخواندهاي ميفهمد كه وكيل نخواستن ناشي از فشارهاي موجود در زندان است، چرا كه داشتن وكيل حق قانوني هر متهم است. آن وقت شما ميآييد و در مصاحبه تلويزيوني به صراحت مدعي ميشويد كه خودشان وكيل نخواستهاند؟»
وکیل یعنی پشم !!
اگرچه اقای حداد قاضی محترم شعبه 26 دادگاه انقلاب اولین و اخرین مقام قضائی نیستند که وکیل دادگستری را بلا نسبت به اندازه پشم !! هم به حساب نمی اورند ولی اقایان وکلاء کم وبیش بر سوگندی که در اغاز اشتغال به حرفه وکالت یاد کرده اند و شرف خود را وثیقه ان سوگند قرار داده اند پایدارند و بر محافظت از شرف خود نیز زندان را به جان و دل خریدارند.من شخصا به جهات محیطی که در ان تربیت شده ام انسان خوشبینی هستم به حکومت نیز از همین زاویه می نگرم لذا در مقابل خیلی از موضوعاتی که اندیشه ناقصم جواب درستی برای ان نمی یابد از" حکایت شتر دیدی ندیدی" سود می برم . اما گاها در خصوص بعضی از بدیهیات که هر عاقلی به ناصوابی ان رای می دهد سکوت حکومت و بی تفاوتی مسولان ان را گناهی نابخشودنی تلقی می کنم و از حمایت چنین نظامی برائت می جویم. توهین و تحقیری که بر دو وکیل دادگستری که وظیفه ای جزء عمل به قانون ندارند در دادگاه پنج متهم به اخلال در نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی ، روا شد از همین نمونه است . جالب انکه اقایان وکلاء برگ وکالتنامه خود را در دادسرای اوین ضمیمه پرونده کرده بودند که در دادگاه یافت نشد !! با این حال وکلاء حاضر بودند مجددا در جلسه دادگاه وکالتنامه جدیدی تقدیم کنند که قاضی با نهیب به متهمان که در صورت انتخاب وکیل روند رسیدگی طولانی خواهد شد مانع استفاده متهمان از وکیل شده و رسیدگی را بدون حضور وکیل ادامه دادند. به وکیل معترض نیز تفهیم شد که اینجا دادگاه انقلاب است و فضولی موقوف !! دمش را گرفته ومثل موش از دادگاه بیرون انداخته اند .
تفصيل جريان را در روزنامه شرق مورخ سه شنبه ۲۵/۶/۸۲ بخوانيد
قرار وثيقه برای اقای سليمانپور
دومین پرونده اقای الن جونز وکیل محترم دادگستری درخصوص استراداد مجرمین قرین موفقیت شد. اگر چه پرونده دوم ایشان که به وکالت از اقای هادی سلیمان پور سفیر سابق ایران در ارژانتین هنوز در مرحله تحقیقات مقدماتی بوده و در نزد قضات نشسته مطرح نشده است ولی بنظر می رسد با دلایل سست و مخدوشی که از سوی قاضی ارژانتینی و از طریق اینترنت منتشر شده است اخذ رای برائت برای موکل ایشان نباید امر مشکلی باشد البته اگر سیستم قضائی انگلستان مثل دستگاه بی طرف و مستقل قضائی ما بوده و انگیزه های سیاسی را در صدور رای خویش ملاک قرار ندهد!!؟
چرا قتل شبيه عمد؟؟"
از آقاي دکتر جعفر رشادتي سرپرست مجتمع ويژه قتل (جنايي) انتظار نمي رفت که تنظيم کيفر خواست مربوط به قتل مرحوم زهرا کاظمي را به قاضي اي بسپارد که به طور بي سابقه اي قوانين موجود در خصوص موضوع را ناديده انگاشته و با جعل و تاسيس عنواني کيفري از دايره اختيارات و صلاحيت هاي خويش فراتر برود.باز پرس شعبعه اول دادسراي عمومي و انقلاب تهران که با يک واسطه تحت امر دادستان محترم تهران (آقاي مرتضوي)انجام وظيفه مي نمايد. براي دوتن از متهمان قرار مجرميت به اتهام مشارکت درقتل شبيه عمد!! صادرنموده اند تاکيد برعبارت" قتل شبيه عمد ... " براي معافيت مجرمان ازمجازات قانوني عنوان شده است چرا که درمجازات قانون اسلامي که منبع ومرجع تعیين مجازات براي افعال بزهکارانه بصورت عام مي باشد، در مبحث قتل وبيان انواع ان وتعيين مجازات براي قاتل هيچ گاه سخني ازمجازات مرتکبين قتل شبيه عمد به ميان نيامده است بلکه به پرداخت ديه مقتول اکتفا شده است .اما نکته قابل توجه اين است که اساسا موضوع اين پرونده ازمصاديق ماده 578 ق.م.ا.مي باشد.به عبارتي قتل صورت پذيرفته ازنوع شبيه عمد نيست که با پرداخت ديه مقتول عاملان ان از مجازات درامان بمانند . بلکه ازمصاديق روشن ماده578 قانون مذکور باشد .ماده مذکور مي فرمايد:
"هر یک از مستخدمان و مامورین قضائی یا غیرقضائی دولتی برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آذار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می گردد و چنانچه کسی در این خصوص دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم به واسطه اذیت و آزار فوت کند مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت"
اينک براي روشن شدن موضوع ماده 211 ق.م.ا را ملاظه فرماييد:
"اکراه در قتل و یا دستور به قتل دیگری مجوز قتل نیست ، بنا بر این اگر کسی را وادار به قتل دیگری کنند یا دستور به قتل رساندن دیگری را بدهند مرتکب قصاص می شود و اکراه کننده و آمر به حبس ابد محکوم می گردد..."
لهذا، قانون گذار درماده 578 در مقام صيانت از حقوق افراد و جلو گيري از اعمال قدرت غير قانوني صاحب منصبان و افراد و مقاماتي که به لحاظ شغلي امکان تعرض به حقوق ديگران را دارند، هر نوع اذيت و آزار و شکنجه را نسبت به متهمان ممنوع دانسته و فاعل اعمال مجرمانه مذکور راعامد شناخته وچنانچه در نتيجه چنان اعمالي، متهم دچار صدمه اي گردد فاعل محکوم به ديه و چنانچه صدمه وارده منجر به فوت گردد فاعل محکوم به قصاص خواهد شد. در اينجا ماموري که متوسل به زور براي اخذ اقرار شده نمي تواند ادعا کند که من قصد قتل متهم را نداشتم و اينک که وي بر اثر ضربه مشت من به قتل رسيده حاضر به پرداخت ديه بوده و قتل را از موارد شبه عمد محسوب مي نمايد. در اين ماده قانون گذار هر نوع صدمه اي به متهم را خواه منجر به جراحت و خواه منجر به قتل گردد عمدی تلقي کرده و عامل آن را مستوجب ديه يا قصاص دانسته است.
لذا اگر بازجويان محترم از هر نهادي که بود باشند چنانچه بدون دستور از مافوق مرتکب چنين امري شده باشند شخصا ميبايست قصاص گردند و اگر از مافوق دستور گرفته باشند ( نه لزوما دستور به قتل بلکه حتی دستور اذیت و اذار و تحت فشار قرار دادن متهم برای اقرار) در این صورت مستندا به ماده 211 قانون مجازات اسلامی آمر و دستور دهنده به حبس ابد و فاعل و مرتکب به قصاص محکوم خواهند شد.
اخرین خبر از پرونده مرحوم زهرا کاظمی انست که کیفر خواست تنظیمی با دوازده نقص!! وارده مجددا برای تحقیقات بیشتر و رفع نواقص به دادسرا عودت داده شده است.
قرار کفالت!!
قرار کفالت
خانم دکتر ندا... که حسب اظهارات مندرج در صورت جلسه تحقيق از متهم در دادگاه خود را پزشک جراح چشم معرفي کرده بود، نزد مديردفتر دادگاه اشک مي ريخت وقسم به خدا و پيغمبر و مکه اي که رفته مبني بر اينکه شوهرش دروغ ميگويد چون آن تاريخي که شوهر مدعي است خانم دکتر را همراه دوست پسرش در خودرو متعلق به خانم دکتر زيارت کرده و بعد با آن نامبرده درگير شده و دست چپش توسط دوست پسر خانم لاي درب ماشين گير کرده و زخمي شده و...، اصلا در جاده شمال نبوده که در تهران و در بيمارستان کشيک بوده!! به هر حال موضوع جالبي بود و من در حالي که مشغول مطاله پرونده ام و ياداشت برداري بودم به گفته هاي خانم نيز توجه مي کردم. لحظه اي به صورتش نگاه کردم. اي واي اشک ها در حالي که خط سياهي از دو چشم تا منتهي اليه چانه ترسيم ميکردند،به صورت سپيدو نسبتا زيباي خانم دکتر جاري شده بود مخلوطي از اشک همراه با سياهي ارايش خانم دکتر چهره مهاجم و اينک مستاصل او را به هم ريخته بود.
از خانم مدير دفتر دادگاه پرسيدم قرار صادره براي ايشان چيست؟
گفت: قرار کفالت به مبلغ ده ميليون ريال .
سنگيني نگاههاي ملتمسانه خانم دکتر را که با زبان بي زباني در خواست مي کرد برايش کاري کنم و احتمالا چون وکيل هستم و قاضي حرف مرا قبول خواهد کرد ، به خوبي احساس مي کردم.خانم دکتر التماس مي کرد که الان بستگانم مي رسند مرا به زندان نفرستيد، اما مدير دفتر دادگاه برگ معرفي به بازداشتگاه را نوشته وبه امضاء قاضي رساند. متهم خانم ندا ...بعلت عجز از معرفي کفيل به زندان معرفي مي گردد. درپايان وقت اداري هنگامي که کارمندان و قضات مجتمع را به سوي منازلشان ترک مي کردند نزد قاضي پرونده رفته و چون ارادت مرا نسبت به خودشان دريافته بودند به شوخي گفتند: فلاني محتويات کيفت را با چند ماه حقوق من عوض مي کنيد؟
و من به شوخي گفتم بفرمائيد با چند سال حقوقتان!! بعد از شوخي و تعارفات عرض کردم اقاي قاضي من اين خانم دکتر را نمي شناسم ولي هنگام جدل ايشان با شوهرش (شاکي) شنيدم که اختلافات انها ريشه اي عميق تر از اين اتهام دارد اگر صلاح بدانيد من کفالت ايشان را قبول مي کنم و حاضرم در صورت عدم مراجعه ايشان به دادگاه مبلغ يک ميليون تومان وجه الکفاله را ضبط کنيد.فرمودند: تقاضاي کفالت را بنويس و تصويري از پروانه ات را ضميمه کن ، من هم دستور ازادي را مي دهم ولي در اين ساعت پيک مجتمع حضور ندارد مجبورم خودم همراه شما به زندان بيايم. بنده خدا قاضي بعد از دستور قبولي کفالت به همراه بنده و در حالي که ساعت از سه بعد از ظهر نيز گذشته بود به زندان امده و دستور ازادي خانم دکتر را صادر نمودند،مقدمات کار انجام شد قاضي شريف را به خدا سپردم و منتظر شدم تا زنداني را تحويل بگيرم!! هنوز هم گريه مي کرد،وقتي فهميد که من بدون هيچ گونه شناختي کفالت وي را نموده و مقدمات ازادي وي را فراهم کرده ام بلند بلند گريه کرد. مي گفت : به جدم فاطمه زهراء!! که من خيانتي به شوهرم نکردم مرتيکه دائم الخمر !! معلوم نيست چه کسي را با من اشتباهي گرفته ... " خلاصه خانم ازاد شدند ولي من مطمئن نيستم که اگر به جاي خانم دکتر ندا...خانم ديگري که ان قر و ناز و فيس و افاده را نداشته باشد و در چنين وضعيتي قرار بگيرد ايا حاضرم که چنين ايثاري !! نمايم يا خير ؟؟! اخ که من چقدر خوبم . 
با پرداخت نه میلیون تومان پرونده زهرا کاظمی بسته می شود !!
در اطلاعیه صادره از ناحیه روابط عمومی دادسرای تهران در خصوص نتیجه تحقیقات بازپرس شعبه اول دادسرای جنائی تهران امده است که برای دو تن از بازجویان وزارت اطلاعات به اتهام مشارکت در قتل شبیه عمد مرحوم زهرا کاظمی قرار مجرمیت صادرشده است! صرف نظر از قتل یا مرگ و اینکه مسببان ان کدام نهاد می باشند از منظر حقوقی و با عنایت به اتهام انتسابی (قتل شبیه عمد) نکات ذیل قابل تامل است .
اولا :ماده 204 قانون مجازات اسلامی در مقام بیان انواع قتل می فرماید:" قتل نفس بر سه نوع است:عمد، شبه عمد، خطا ."
ماده 206 همان قانون به بیان انواع قتل عمدی و چگونگی وقوع ان پرداخته و مرتکب قتل عمدی را با اجازه ولی دم مستحق قصاص شناخته است.و در ماده 208 می فرماید:
"هر کس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشدو اقدام وی موجب اخلال در نظم جامعه یا خوف و یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد موجب حبس تعزیری از سه تا ده سال خواهد بود.
در ماده 295 قانون مذکور به بیان مصادیقی از قتل شبه عمد و خطا پرداخته و مرتکب این نوع قتلها را فقط مستوجب دیه دانسته و نسبت به مجازات قاتل سکوت کرده است.
در بند ب ماده 295 همان قانون مجملا قتل شبیه عمد را اینگونه تعریف کرده است:
ب-قتل یا جرح یا نقص عضو که بطور خطا شبیه عمد واقع می شود و ان در صورتی است که جانی قصد فعلی را که نوعا سبب جنایت نمی شود داشته باشد و قصد جنایت را نسبت به مجنی علیه نداشته باشد مانند انکه کسی را به قصد تادیب بنحوی که نوعا سبب جنایت نمی شود بزند و اتفاقا موجب جنایت گردد یا طبیبی مباشرتا بیماری را معالجه کند و اتفاقا سبب جنایت بر او شود.
اگر چه قانون گذار در ماده 714 و در بحث جرایم ناشی از رانندگی به انواع قتل مذکور در ماده 204 نوع دیگری از قتل را بنام "قتل غیر عمدی " اضافه نموده و برای مرتکب ان شش ماه تا سه سال حبس در نظر گرفته است . اما برای مرتکب قتل شبه عمد در قانون مجازات اسلامی مجازاتی در نظر گرفته نشده و مرتکب این نوع از قتلها به صرف پرداخت دیه متوفی از مسولیت مبری خواهد شد.
بنا بر این بازجویان محترمی که در انجام وظیفه مرتکب چنین قتلی شده اند با پرداخت نه میلیون تومان ( دیه کامل یک زن مسلمان) از هر گونه تعقیب و مجازاتی مصون ومعاف خواهند بود.
اصلاح قانون چک
بالاخره اصلاح قانون چک به تصويب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رسيد وانتظارمي رود شوراي نگهبان نيزان را تائيد نمايد. بر اساس اصلاح قانون مذکور چکهاي که سفيد امضاء يا تضمين ويا پرداخت ان منوط به تحقق شرطي شده باشد از دايره شمول چکهاي کيفري خارج و صادر کننده را نمي توان تحت تعقيب قرار داد. نکته بسيار مهم ديگر اينکه بر خلاف قانون فعلي که قاضي را مکلف مي کند براي صادر کننده چک بلا محل الزاما قرار وجه الضمان نقدي(يعني پول نقد ) صادر نمايد و اگر صادر کننده نتوانست وجه چک را به صندوق بسپرد فورا بازداشت مي شود . در قانون جديد به قاضي رسيدگي کننده اين اختيار داده شده است تا درباره صادر کنندگان چک بلامحل از قرارهاي تامين سبک تري مثل کفيل و وثيقه استفاده نمايد به اين ترتيب بسياري از صادر کنندگان چکهاي بلامحل با سپردن کفيل از ( تصوير پروانه کسب يا سند و يا تصوير کارت کارمندي و کلا هر مدرکي که قاضي به ملائت(دارائي) کفيل پي ببرد) بازداشت و ورود به زندان معاف شوند.
خبر ايسنا در خصوص اين مطلب به شرح ذيل است:
به گزارش خبرنگار پارلماني ايسنا، با تصويب نمايندگان صادركننده چك بايد در تاريخ مندرج در آن معادل مبلغ مذكور در بانك محال عليه وجه نقد داشته باشد.
بر اساس تصويب نمايندگان چك فقط در تاريخ مندرج در آن يا پس از تاريخ مذكور قابل وصول از بانك خواهد بود.
در ماده 3 اين قانون آمده است: چنانچه مبلغ چك بي محل صادره شده، كمتر از يك ميليون تومان باشد، صادركننده حداكثر تا شش ماه حبس ميشود و در صورتي كه چك بيمحل يك تا پنج ميليون تومان باشد صادركننده از 6 ماه تا يكسال حبس ميشود و اگر مبلغ چك بيمحل بيشتر از پنج ميليون تومان باشد حبس صادركننده چك از يك تا دو سال خواهد بود.
بنا بر تصويب نمايندگان صادركنندگان چك سفيد امضاء يا چكهايي كه وصول آن منوط به تحقق شرطي باشد، يا چكي كه بابت تضمين انجام معامله يا تعهد باشد و يا چكهاي بدون تاريخ قابل تعقيب كيفري نيستند.
بر اساس اصلاحيه امروز مجلس، مرجع رسيدگيكننده به جرايم مربوط به چك بلامحل از متهمان در صورت توجه اتهام، طبق ضوابط مقرر بر اساس قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، حسب مورد يكي از قرارهاي تامين كفيل يا وثيقه (اعم از وجه نقد يا ضمانتنامه بانكي يا مال منقول و غيرمنقول) اخذ مينمايد. لازم به ذكر است كه حدود 15 هزار نفر به دليل مسائل مربوط به چك در زندان به سر ميبرند.
نامه ابراهيم نبوی به شيطان!!
من که با خواندن نامه ابراهیم نبوی به شیطان از خنده یک ساعت دلم را گرفته بودم خصوصا که بعضی از همکاران قضائی ما را در ردیف عزیزترین دوستان شیطان ذکر کرده و علت چنین استیلائی را نیز عبادات جانسوز و طاقت فرسای خویش اعلام نموده است. قسمتی از نامه به شرح ذیل است:
"جناب آقای شيطان رجيم!
ضمن احترام به شخصيت آن مقام شاخص بارگاه قادر متعال و نقش بی چون و چرايتان در مسائل امروز سياسی ايران و جهان موارد زير را به استظهار می رساند.
1) اينجانب رجاء واثق دارم كه آن شيطان بزرگوار چنان كه آقای عبيد زاكانی در 600 سال پيش، احتمالا چند لحظه قبل شما، گفته است به نقش قضات و عمل آنان آگاهی داريد و در جريان دوست نزديكتان آقای سعيد مرتضوی هستيد. خودمانيم! نمی شد يكی ديگر را برای ما بفرستی؟ مگر ما چه عبادتی به درگاه خداوند كرده بوديم و چه خيری نسبت به خلق كرده بوديم كه از اين طريق انتقام اين ملت را گرفتی؟ تو كه خودت در جريان هستی، آخر مرد حسابی! به اين رفيقت بگو كه 14 تا روزنامه را كه يك روزه نمی بندند؟ به او بگو اذيت و آزار هم حدی دارد. بخدايی كه تو عاشقش هستی اين بچه دانشجوها اصلا از اين حزب اللهی های مشنگ نيستند كه تو عين خيالت هم نباشد كه اين همه بلا سرشان بياورند. ضمنا تو كه راه و رسم دروغ گفتن را خوب بلدی و خودت به همه ياد می دهی، كمی هم به اين آقا سعيد ياد بده كه اينهمه گاف نكند"

دادستان تهران در رديف رئيس قوه قضائيه کشور!!
در سلسله مراتب قضائي انچه که مرسوم است هنگام ديدارها و دعوتهاي رسمي ابتداء رئيس قوه قضائيه و بعد رئيس ديوانعالي کشور و بعد دادستان کل کشور و بعد معاونيين قوه قضائيه حضور مي يابند . اما در ديداري که سفراء و نمايندگان ايران در خارج از کشور با ايت الله شاهرودي داشتند جناب اقاي مرتضوي دادستان تهران ( توجه کنيد دادستان تهران نه دادستان کل کشور!!) ايشان را همراهي مي کردند و در ريف رئيس قوه قضائيه نشسته بودند. رئيس ديوانعالي کشور که گمان نکنم شما نيز نامي از ايشان شنيده باشيد اگر چه مقام دوم قوه قضائيه است وانتخاب وي به سمت رياست ديوانعالي کشور تقريبا ازمناسبترين انواع انتخابات است چرا که رئيس قوه قضائيه شخصا نمي تواند نامبرده را به رياست ديوان برگزيند بلکه تصويب روساي شعب ديوانعالي کشور که خوشبختانه اکثرا از حقوقدانان و اساتيد رشته حقوق مي باشند را نيز لازم دارد با اين حال اين بنده خدا به بازي هاي مرسوم اعتنائي نکرده و کمترسخن تنش زائي از ايشان شنيده مي شود. يا اصلا شنيده نمي شود . کاش همه مسولان قضائي ما به اين روش حسنه تاسي مي کردند و از ورود نامربوط به حوزه مسائل سياسي اجتناب مي نمودند . در حالی که دادستان تهران در قضيه مرگ زهرا کاظمی متهم به دروغ گوئی شده و متاسفانه در افکار عمومی و خصوصا در نزد نويسندگان و ارباب جرائد مقبوليتی ندارند نمی دانم اين چه اصراری است که رئيس قوه قضائيه در حمايت از ايشان دارند. قابل توجه ان که در همين نشست بعضی ا ز سفراء نسبت به اقدامات قضائی اعتراض کرده و به اقای شاهرودی گفته اند که از ترس مرتضوی نمی توانند اعتراضات مهم تر ديگری را بر زبان بياورند.!!
خدايا من چگونه به حکومتی که حتی مسولانش از ترس مرتضوی نمی توانند نطق بکشند دل ببندم؟؟!!
کتاب بررسي انقلاب ايران .
کتاب بررسي انقلاب ايران !!
برسي انقلاب ايران با درامدي پيرامون تاريخ معاصر، عنوان کتابي است که توسط اقاي عماد الدين باقي نوشته شده است چاپ دوم ان همراه با اصلاحات و ويرايش جديد در500 صفحه وبه تاريخ فروردين ماه 1382 منتشر شده که طي دو هفته قبل مشغول مطالعه ان بوده و ديشب به پايان بردم. مدتها در جستجوي يافتن کتابي بودم که به صورت مختصر و خلاصه گزارشي مستند از جريان مشروطيت و چگونگي پيدايش ان و حوادث معاصر و بعد زمينه هاي وقوع انقلاب ، بدور از پيش داوري ها و دخالت دادن حب و بغض هاي ايدئولوژيک نويسنده نگاشته شده باشد . تصور مي کنم کتاب باقي اين توفيق را يافته است که بنحو اختصار ودر عين رعايت ايجاز گزارش کاملي را در اين زمينه براي خواننده کم حوصله فراهم اورد.
سخنان امام خميني در بهشت زهرا و هنگام ورود به ايران و اقرار به اينکه هيچ نسلي حق ندارد براي نسل بعد از خويش حاکم و سلطان معين کند جالب توجه است .ايشان مي فرمايند:
" حالا اگر فرض کنيم که همه ملت در ان زمان راي دادند که يک نفر سلطان باشد بسيار خوب! اينها از بابت اينکه مسلط بر سرنوشت خودشان بودند راي انها براي خودشان قابل قبول است اما به چه حقي ملت پنجاه سال پيش ، سرنوشت ملت بعد را معين مي کند. سرنوشت هرملتي به دست خودش است مگر پدرهاي ما ولي ما هستند."
خداوند تورا رحمت کند ، نور به قبرت ببارد سخن هم نسلان من نيز همين است به چه حقي شما و پدران ما حکومت مورد قبول خود را بر ما تحميل مي فر مائيد.؟!!
امار قربانيان
بحث جالب ديگري که اقاي نويسنده مطرح کرده اند امار قربانيان از زمان شروع نهضت يعني سال 1342 تا پيروزي انقلاب اسلامي به تاريخ 1357 مي باشد که عليرغم اعلام شصت و گاهي هفتاد هزار شهيد از سوي امام خميني و ديگر مسئولان با دقت و تتبع کافي و دسترسي به امار رسمي بنياد شهيد ، کل قربانيان انقلاب از اغاز تا پيروزي مجموعا 3164 نفر بوده است.
سخنراني امام در خصوص تصويب لايحه کاپيتولاسيون نيز خواندني است عصبانيت و نهايت ناراحتي در کلام ان مرحوم موج مي زند اينک که خواننده در فضائي متفاوت ان سخنان رامطا لعه مي کند گاهي به خنده مي افتد مثلا جائي که امام مي فرمايند:
"ملت موظف است که در اين امر صدا دربياورد !!....من به انهائي که مخالفت کردند اين حرف را دارم ، به انها، که چرا خاک به سرت نريختي ؟چرا پا نشدي يقه اين مرتيکه را بگيري؟ همين من مخالفم ! و هي تعارف و اين همه تملق؟! مخالفت اين است ؟ بايد هياهو کنيد ، بايد بريزيد وسط مجلس، به هم بپريد،و...."

ادامه ازدواج مجدد!!
بعضی از دوستان در نظراتی که برای مطلب قبلی گذاشته اند با اظهار تاسف از اقدام اقای الف در تقاضای ازدواج مجدد. عمل نامبرده را قابل نکوهش دانسته و یاد اوری کرده اند که اگر این اتفاق برای مرد می افتاد همسرش هیچگاه به فکر ازدواج مجدد نمی افتاد. به احتمال زیاد همینگونه است که دوستان فرموده اند اما تصور بنده این است که دوستانی که با ازدواج مجدد اقای الف مخالفت کرده اند قضیه را فقط از دریچه احساسات دیده اند و به واقعیتی که خود را به زندگی اقای الف وفرزندکوچکش تحمیل کرده است توجه نکرده اند. اگر فرض کنیم که اقای الف یا هر مرد دیگری در موقعیت ایشان بتوانند برای مدت طولانی پرستاری از بیمار قطع نخاعی را بر عهده داشته باشد یعنی از پخت و پز و شست و شو ورفت ورو و تعویض لباس مریض و هر روز چند نوبت لگن گذاشتن برای مریض و بعد تمیز کردن او و... این فرضی است که در عالم خارج یا وجود خارجی ندارد و یا انقدر کم است که به قول عربها النادر کالمعدوم خواهد شد. چرا که اساسا روحیه مردها با اموری از این قبیل ناسازگار بوده و چنین انتظاری از مرد با توجه به نوع خلقتش انتظاری منطقی نخواهد بود.
اقای الف تعریف می کردند که چند هفته قبل همسرشان را به حمام برده اند و بعد از انکه بدنش را لیف زده و سرش را شسته اند برای چند لحظه ای جهت جواب دادن به تلفن خانم را در حمام تنها می گذارند بعد از مراجعه متوجه می شوند که خانم شیر اب داغ را باز کرده و دوش سیار را بر روی ران خویش گرفته اند هنگامی که خانم را خشک می کرده اند به اندازه کف دست گوشت پخته شده از ران خانم کنده شده که در اثر اب جوش چنین وضعی پیش امده ایشان را به بیمارستان رسانده و اینک قوز بالا قوز همسرش به خاطر سوختگی در بیمارستان بستری است . خوب به این انسان بخت برگشته حق بدهید که با ازدواج مجدد خود حد اقل همسری برگزیند که به همسر بیمارش نیز کمی کرده باشد.
تقاضای ازدواج مجدد !!
همسر بیست و هفت ساله اقای الف در حادثه تصادف قطع نخاع شده است و کودکی خورد سال ثمره زندگی مشترک سه ساله انان است . نزدیک شش ماه بستری شدن در بیمارستان و بعد از ان پرستاری چندین ماهه از خانم مجروح حسابی اقای الف را کلافه کرده است.اینک نه توان مراقبت از کودک و نه حوصله ترو خشک کردن همسر و نه اعصابی برای حاضر شدن بر سر کار...همه وهمه اقای الف را متقاعد کرده که بفکر ازدواج مجدد بیافتند. این اقا غیر از ازدواج مجدد چه کار بایست بکنند؟
ریاست محترم دادگاه عمومی تهران
با سلام
احتراما، به دلالت تصویر مصدق سند ازدواج که منضم به دادخواست است. خوانده محترمه همسر شرعی و قانونی اینجانب می باشند که متاسفانه در تاریخ ...در حادثه تصادف قطع نخاع شده اند که گواهی پزشکی قانونی موید ان است از انجائی که مشارالها توانائی انجام وظایف زناشوئی را نداشته و خصوصا برای نگهداری ازفرزند خوردسالم نیازمند ازدواج مجدد می باشم.تقاضای صدور حکم به تجویز ازدواج مجدد مورد استدعاست. با احترام
وکلاء محترم دادگستری!!
اقای مسعود بهنود مقاله ای در خصوص نقش وکلاء در ترسيم بيدادگرهای موجود و نيز ياد اوری وظايف اجتماعی انان نوشته اند که من بلا نسبت به ياد ياسين خواندن به گوش ... افتادم.
مرد حسابی از وکلاء چه انتظاری می توان داشت ؟؟!!
جالب ان است که معمولا بر نوشته های اقای بهنود حد اقل چند ده تائی خواننده نظرات خود را بيان می کنند اما بر مطلب فوق احدی ابراز نظر نکرده !!! يعنی هيچ حقوقدان و وکيلی سايت ايشان را مطالعه نمی کند ؟؟!!
البته از وکلائی که به اتهام دفاع از موکلينشان شمشير بر امده از نيام اقای چيز !! (من هم می ترسم نام نامی ايشان را بياورم چرا که زن و فرزندم راه اوين را به سختی پيدا خواهند کرد !!) بر بالای سر خويش می بينند بيش از اين هم نبايد انتظار داشت.
اين هم راي به قصاص نفس در خصوص صادق…
تاريخ صدور راي –2/3/82 مرجع رسيدگي شعبه اول دادگاه عمومي كرج
شكات : 1- روح اله 2- فريده 3- مريم 4- فهيمه 5- زعير 6- غلام شهرت همگي … 7-فاطمه 8- سكينه همگي بنشاني كرج…..
متهمين : 1- صادق …..زندان كرج با وكالت آقاي سينا پرستو وكيل دادگستري 2- مينا….
اتهام – قتل عمد – سرقت – رابطه نامشروع
گردشكار – پس از وصول پرونده و ثبت بكلاسه بالا و جري تشريفات قانوني در وقت مقرر شعبه اول دادگاه كرج بتصدي امضا كننده ذيل تشكيل دادگاه با بررسي محتويات پرونده ختم رسيدگي را اعلام بشرح زير مبادرت بصدور راي مينمايد.
(( راي دادگاه ))
الف – در خصوص اتهام آقاي صادق 19 ساله شغل سرباز با سواد اهل … مذهب شيعه تبعه ايران فاقد پيشينه كيفري مجرد مبني بر قتل عمدي مرحوم عباسعلي … فرزند غلام بدين توضيح كه ، (( به تاريخ 17/11/1381 ساعت چهارده گزارشي مبني بر قتل عمدي شخصي بنام عباسعلي در منطقه دلي چائي به نظر قاضي كشيك وقت دادگستري كرج ارسال كه همكار محترم قضائي كشيك وقت به اتفاق رياست محترم شعبه ششم دادگستري كرج به محل وقوع بزه اعزام كه پس از طي مسافت و رسيدن به محل حادثه مشاهده نمودهاند كه در حدود پنجاه كيلومتري دلي جا جنازه مردي به هويت آقاي عباسعلي … ( بنا به اظهار مامورين انتظامي ) در لاين مخالف در شانه خاكي افتاده كه جنازه قبل از حضور مامورين دست خورده است كه به هر حال به صورت پشت و خون آلود خوابيده بود چند ضربه به ناحيه كمر و پشت و كتف بوسيله چاقو وارده شده و جنازه سخت نشده و در سمت مخالف مسير جاده حدود بيست متر قبل از جسد لكه خوني به شعاع بيست سانتي متر مشاهده شد كه به سمت استقرار جنازه امتداد يافته … يك چاقوي آشپزخانه متوسط با دسته چوبي به رنگ قهوهاي در حدود 70( هفتاد) متري جنازه در همان سمت افتاده است و يك نخ تار موي بلند در دست راست مقتول بوده است … ) كه كشيك وقت دستوراتي مبني بر اعزام جنازه به پزشكي قانوني و آزمايش تار مو و گروه خوني و كالبد شكافي و غيره صادر نمودهاند و در گزارش مرجع انتظامي آمده است كه بنا به اطلاعات واصل از خودروي عبوري ازمسير حادثه مبني بر وقوع قتل يك نفر خودرو پيكان وي بشماره…..– تهران 14 توسط قاتل يا قاتلين به سرقت رفته است كه موضوع از طريق بيسيم گزارش و دستور تعقيب قاتل و توقيف خودرو صادر كه با مشاهده پيكان اخيرالتوصيف پس از چندين بار اخطار و عدم توجه راننده پس از تعقيب و گريز و تيراندازي و انحراف خودرو از مسير و متواري شدن راننده و همراه به سمت كوه نامبردگان به هويت صادق …ومينا… ( متهمين پرونده ) دستگير ( ص 5 و 6 و 7 و 8 ) كه از متهم رديف اول در وقت كشيك به شرح ذيل تحقيق كه اظهار داشته : (( صادق ….فرزند جمشيد … هستم كه … راننده ( مقتول ) به ما كليد كرد گفت چرا با هم هستيد و گفت تحويلتان ميدهم و من گفتم به تو ربطي ندارد و به ما فحش داد و درگير شديم با چاقو زدم كه چاقوي دسته پلاستيكي به رنگ مشكي بود و در همان محل درگيري ماند و ما با ماشين خودش فرار كرديم ميخواستيم به كلانتري … بگويم ترسيدم … و يك پاترول نيز مرا تعقيب ميكرد كه سه بار چراغ زد و پيچيد جلوي ما فرار كرديم … )) و متهم با قرار بازداشت موقت به زندان اعزام گرديد و از متهم ديگر مينا…. فرزند حسن تحقيق كه اظهارات متهم رديف اول را تائيد نموده است و از آقاي فاضل …. فرزند غلامعلي به عنوان گواه و مطلع حاضر در صحنه قتل تحقيق گرديده كه اظهار داشته : اينجانب به سوي تهران در حركت بودم كه پيكان سفيدرنگ را تعقيب كردم حركت كرد يك پاترول سفيد رتگ شماره وسيله نقليه فراري به من داد گفت كه به پاسگاه برسان دختري كه در صندلي عقب بود رفت جلو نشست .. بنده ديدم كه راننده بلوز خود را درآورد و به دختر داد و دختر بلوز را با يك پلاستيك مشتكي كه نميدانم در داخل آن چه بود بيرون انداخت و سريع رفتم به پاسگاه گزارش كردم … بنده درگيري را نديدم فقط دنبال ماشيم افتادم . ( ص 25 و26 پرونده ) و از مطلع و گواه ديگر بنام آقاي علي اصغر …فرزند محمد ولي در خصوص موضوع تحقيق بعمل آمده كه اظهار داشته : (( … يك پيكان سفيد رنگ نيز در سمت چپ از كرج به تهران كنار جاده ايستاد . ديدم كه پسر جواني دارد يك راننده را كه پشت همان پيكان نشسته بود به بيرون ميكشد و من ابتدا فكر ميكردم كه دارد با مشت ميزند به محض اينكه رسيدم و ايستادم و پياده شدم ديدم كه يك دختر از سمت عقب شاگرد پيكان پياده شد و نظارهگر صحنه بود بعد كه با دقت بيشتر نگاه كردم ضارب و راننده ( مقتول ) از ماشين بيرون آمدند ديدم كه دارد با يك كارد آشپزخانه دارد راننده را كه يك فرد پيرمردي نيز بوده ميزند بعد از اين از سه جوان كه كنار پيكان قرمز ايستاده بودند خواستم به كمك هم راننده را نجات دهيم آنها گفتند ولش كن … بعد از آنكه سرو صدا كردم آن جوان راننده را رها كرد و به آن دختر كه ايستاده بود و نگاه ميكرد گفت سوار شود دختر از سمت عقب سوار شد و آن جوان هم پشت فرمان نشست و سوار شدند رفتند كه تازه فهميدم اينها سارق هستند … ديگر اواخر بيرون كشيدن راننده بود و ضربات را بيرون ميزد و دقت كردم ديدم با كارد ميزند و ضربات زيادي بود نشمردم و به پشت و جلوي راننده زد )) كه دادگاه پس از مواجهه حضوري گواه با متهم صادق … گواه ضمن تائيد اظهارات اشاره كرده كه همين آقا بود راننده را ميزد . كه متهم نيز ضمن تائيد گواهي گواه بيان نموده كه هر چه اين آقا بگويد قبول دارم و حواسم نبود كه چند ضربه زدم … ) ( ص 39- 41 – 42 – 43 پرونده ) دادگاه مراتب قتل عمد مرحوم عباسعلي …را به متهم تفهيم اتهام نموده كه ضمن تشريح چگونگي درگيري بيان نموده كه (( يقهاش را كشيدم سرش خم شد و با دست راستم كارد را به پشت قسمت راست بدن او زدم فكر ميكنم فقط يك ضربه زدم نميدانم چون باهم درگير بوديم شايد ضربات ديگري به ايشان زده باشم … )) ( ص 29 – 58 ) مع الوصف دادگاه با عنايت به جامع اوراق و محتويات پرونده و شكايت اولياء دم متوفي عباسعلي … كه جملگي تقاضاي قصاص نفس قاتل را نمودهاند و گزارش پزشكي قانوني كه علت تامه مرگ را اصابت جسم نوك تيز و برنده به بدن و عوارض ناشي از آن تعيين نمود اقارير صريح عندالحاكم متهم مبني بر ايراد جراحات عمدي متعدد منتهي به قتل كه اين اقارير هيچ گونه مباينتي با اوضاع و احوال قضيه نداشته وبا امعان نظر به مراتب فوق الاشعار مقرون به صحت و واقع ميباشد و موداي گواهي گواهان كه دلالت بر ارتكاب بزه قتل عمد از جانب متهم دارد و با رد و تخديش ادعاي وكيل تسخيري متهم مبني بر اينكه متهم در حين قتل به لحاظ مصرف قرص ديازپام فاقد قصد بوده و داراي سلامت رواني و دماغي نبوده است با لحوق گواهي شماره 59783/31/1 – 29/11/81 سازمان پزشكي قانوني ( ص 79 پرونده ) و اظهارات دكتر پزشكي قانوني شهرستان كرج كه در جلسه دادگاه حاضر و عنوان نمودهاند كه (( … استفاده از قرص ديازپام آرام بخش است و نميتواند شخص را مسلوب الاراده نمايد … )) و با استدلال بر اينكه نوع درگيري متهم با مقتول در حين نزاع و تعدد ضربات و متواري شدن از صحنه جرم دلالت بر سلامت جسمي و رواني متهم داشته و اوضاع و احوال و رفتار متهم در آن لحظه با آثار مصرف قرص ديازپام كه كرختي و سستي عضلات و عدم قدرت جسمي را به همراه دارد مغايرت داشته است و مستنداً به مواد 205 و بند ب 206 ، 231 ، 232 ، 233 قانون مجازات اسلامي عمومات فقهي (( ( النفس بالنفس ) حكم به قصاص نفس متهم رديف اول آقاي صادق … فرزند جمشيد صادر و اعلام ميگردد و در خصوص اتهام بانو مينا… فرزند حسن مبني بر اخفاي ادله جرم و مساعدت در خلاصي متهم از محاكمه از طريق از بين بردن لكههاي خون مقتول در روي سواري متعلق به متوفي و اخفاي لباسهاي خوني متهم و گل ماليدن پلاك سواري پيكان ربوده شده با عنايت به اقرار متهمه و موداي گواهي گواهان و گزارش مامورين انتظامي و محتويات پرونده مستنداً به ماده 554 قانون مجازات اسلامي حكم به محكوميت متهمه به تحمل 2 سال حبس تعزيري با احتساب ايام بازداشت قبلي صادر و اعلام ميگرددو در خصوص اتهام بانو مينا… فرزند حسن مبني بر داشتن رابطه نامشروع و زنا ايضاً آقاي صادق … فرزند جمشيد با عنايت به محتويات پرونده و دفاعيات موجه متهمين و با توجه به اينكه نامبردگان مبادرت به اجراي صيغه شرعي عقد نكاح منقطع به مدت 24 ساعت نموده و رابطه زوجيت انقطاعي ما بين مشاراليهما محرز ميباشد لذا بنا به اصل صحت و ترتيب آثار قانوني و شرعي بر ماده صحيحه نكاح موقت و مستنداً به اصل 37 قانون اساسي و حاكميت قاعده شرعي اصاله البرائه راي بر برائت متهمين موصوف از اتهام انتسابي در اين قسمت صادر و اعلام ميگردد راي صادره حضوري و در خصوص قسمت الف ( حكم قصاص ) نفس متهم رديف اول آقاي صادق … فرزند جمشيد ) ظرف مدت 20 روز قابل تجديدنظرخواهي در ديوان عالي محترم كشور و در ساير اتهامات ( شقوق ب و ج و د ) ظرف مدت 20 روز قابل تجديدنظر خواهي در مرجع محترم دادگاه تجديدنظر استان تهران پس از ابلاغ ميباشد. /ب
دادرس شعبه اول محاكم عمومي شهرستان كرج – ……..
رمان دختر مغول
رمان دختر مغول اثر نويسنده اي به نام کالين فالکنر است که توسط اقاي جواد سيد اشرف به فارسي ترجمه شده و انصافا ترجمه سليس و روان به طوري که خوانده احساس مي کند رمان را نويسنده فارسي زبان نوشته است. در اين رمان تقابل دو نوع خدا يا به عبارتي دو نگاه و دو برداشت از خدا به خوبي تصوير شده است . خداي پدر روحاني ويلهلم خدائي است عبوس ، سخت گير ، وفقط به فکر انتقام اما خداي ژوسران خدائي است دوست داشتني که بر بندگانش غضب نمي کند و ازگناهان انها به راحتي مي گذرد و به دنبال بهانه اي است تا بندگانش را نوازش کند. ماجراي از انجا شروع مي شود که هم زمان با فتح بيشتر کشورهاي اسيائي توسط مغولها و خصوصا هلاکو ، کليسا تصميم مي گيرد که از اب گل الود ماهي خويش را بدست اورد و ان متحد شدن با مغول ها عليه مسلمانان و اخراج انان از سرزمين مقدس بوده باشد به همين منظور از سوي کليسا دو تن بعنوان سفراء پاپ به دربار مغولان اعزام مي شوند که گفتگوهاي بين اين دونفر که يکي از انان کشيش با تقوائي بنام ويلهلم و ديگري فرستاده نظامي بنام ژوسران روي مي دهد که خواندني است .
نکته: يکي از استادان مي فرمودند يک وکيل موفق کسي است که در عين وقوف به قوانين بايد بداند از يک متر چيلوار ! چند تا شورت مردانه دوخته مي شود و يک کيلو سبزي چند روز يک انسان را زنده نگه ميدارد.
نتيجه: خواندن رمان براي وکيل از اوجب واجبات است !!
تقسيم ماترک!
رسيدگي کلاسه...... شعبه 301 مجتمع قضائي شهيد بهشتي
خواسته : الزام خواندگان به تقسيم ماترک مرحوم ابراهيم ...درخصوص سرقفلي يک باب چلو کبابي واقع در خيابان جمهور ي تهران
ریاست محترم دادگاه عمومی تهران
با سلام
احتراما موکل به دلالت گواهی حصر وراثت احد از ورثه مرحوم ابراهیم ...میباشند.علیرغم مراجعات مکرر متاسفانه خواندگان محترم از تقسیم ماترک ان مرحوم خودداری می کنندحسب اجاره نامه شماره ...دفترخانه 24 تهران سرقفلی یک باب چلو کبابی واقع در خیابان جمهوری تهران متعلق به مرحوم ابراهیم ..می باشد ،مستندا به ماده 589 قانون مدنی و ماده 300 قانون امور حسبی تقاضای الزام خواندگان به تقسیم سهم الارث موکل با احتساب کلیه خسارات دادرسی از محضر محترم داداگاه مورد استدعاست.
قیم
برای طفلی که پدر خویش را از دست داده است و جد پدری نیز ندارد دادگاه قیم تعین می نماید تا دخل و تصرف در اموال طفل صغیر با رعایت غبطه صغیر و با اطلاع دادستان صورت بپذیرد.
موکله من که دارای پسری 8 ساله است مدعی است کسی که خود را ارشد ورثه مرحوم شوهرش معرفی می کند و در شناسنامه شوهر نیز نام او بعنوان فرزند حقیقی ذکر شده در واقع فرزند خوانده ایشان می باشد و فرزند نسبی ایشان نمی باشند بنا براین اموال و ماترک ان مرحوم منحصرا به تنها فرزندش که همان کودک 8 ساله است خواهد رسید .
خواستگاری!!
اقای دکتر از دوستان محترمی هستند که دارای دو فوق لیسانس از دانشگاه میشگان در مدیریت بازرگانی و علوم و دکترا ی در اقتصاد می باشند که در دانشگاه تهران به صورت استاد مدعو تدریس دارند. جناب ایشان تا به حال ازدواج نکرده اند و اکنون درمیانه عمر و در حالی که بیش ازپنجاه سال سن دارند فیلشان یاد هندوستان کرده و سخت به دنبال ازدواج می باشند. اقای دکتر تبعه امریکا بوده و با پاسپورت امریکائی به ایران مسافرت می کنند. اگر چه تابعیت ایرانی ایشان نیز سلب نشده است . جالب اینجاست که حضرت ایشان زنی سخت زیبا با چشمان شرقی و نجابت ایرانی را در ذائقه خویش مزمزه می کنند.و البته که در دست و بال اقایان وکلاء به جهت شغلی که دارند و احیانا در پرونده های مربوط به طلاق وکالت نموده اند از این موارد پیدا می شود. (ذهنتان جای بد نرود مطمئن باشید اقایان وکلاء کوچکترین نگاه سوئی به موکلین محترمه اشان نمی اندازند چون بعدا نمی توانند حق الوکاله اشان را بگیرند!! مگر انکه...) بگذریم.
به دکتر گفتم که امشب حاضر باشد . لباس شیک بپوشد به سر وصورت هم صفای بدهدو ویلاء را اب و جارو کند و منتظر خبرم باشد. به خانم ... زنگ زدم موضوع را با ایشان در میان گذاشتم از فضایل دکتر سخن گفتم به تفاوت سنی ان دو اشاره کردم و پیشنهاد کردم برای اینکه از نزدیک دکتر را ببیند سری به دفتر بنده بزند و اگر صلاح می داند برای گفتگوی بیشتر و در محیط ارام تر به دعوت دکتر به هتل شرایتون!! برویم. خانم ... که بیش تر از 28 سال ندارند همان موردی بود که همه شرایط دکتر را داشت زیبا ، چشمان درشت و سیاه عربی مشرقی ! باریک اندام و... کمتر از یک سال است که از همسرش طلاق گرفته و بدون فرزند.و مشغول کار در شرکتی دولتی ،قانعش کردم که برای اشنائی بیشتر با نوع زندگی اقای دکتر به محل زندگی ایشان برویم علیرغم اینکه برای خواستگاری مرسوم ان است که به منزل دختر بروند اما ما بر خلاف رسم عمل کردیم به دکتر تلفن کردم که عصر ساعت 6 ما مهمانش خواهیم بود. بنابراین راس ساعت همراه عروس خانوم درمنزل دکتر حاضر شدیم.به وضوح روشن بود که اقای دکتر با دیدن خانم ...اب از لب و لوچه اش سرازیر شده است.!! علیرغم معرفی مختصر بنده و اغاز سخن دیدم که استاد محترم علوم در دانشگاه میشگان از شروع صحبت عاجز مانده و نمی داند از کجا شروع کند اقای دکتر کتابی به انگلیسی در کنارشان داشتند که بر روی جلد ان sex sigun(اگر درست به یادم مانده باشد)نوشته شده بود ان را برداشته و تورق کردند من معنی تحت الفظی کرده بودم و خیلی نگران شدم که نکند اقای دکتر درهمین جلسه مقدماتی از سکس و اینجور موضوعات سخن بگوید!. مدتی گذشت تا اینکه جناب دکتر به خانم رو کرده و پرسیدند متولد کدام ماه می باشند که مشار الیها فرمودند متولد اذر ماه انگاه اقای دکتر از روی کتاب مذکور که نوشته یک خانم دانشمند امریکائی بوده شروع کرد به سخنرانی در مورد خصوصیات متولدین ماه اذر و بدین سان مذاکرات شروع شدو... محاسن دوست ما عبارت است از:
1- دارای تحصیلات عالیه دکترای در رشته اقتصاد
2- استاد دانشگاه در ایران و امریکا
3-دارای 65 هزار متر مربع مزرعه همراه با ویلای شیک در ایالت کلرادو امریکا
4-یک قطعه باغ با ساختمان موجود بیش از چهار هزار متر مربع در دماوند و همسایه جناب عسگراولادی!
5-منزل اجدادی در قلهک تهران
و....
با همه این اوصاف بعد از ختم مذاکرات و مرخص شدن نظر خانم را نسبت به دکتر جویا شدم .فرمودند خیلی خوب بود ولی دکتر کچل تشریف دارند!!
ای خدای بزرگ چطور عقل این زنها را در چشمشان قرار دادی!!
عباس عبدی و دادنامه اش!
اگر انچه که اقای عبدی در نامه اخير الانتشار خويش و در وصف مدعی العموم نقل کرده اند درست
باشد .ضرب المثل ظاهرا ايتاليائی که می گويد:
؛ در دريای طوفانی و در نزد قاضی
فقط به خدا پناه ببريد؛
مصداق کامل می يابد.
بازگشت
بالاخره مسافرت ده دوازده روزه به پایان رسید. هنگام خدا حافظی خود را در اغوش مادر می بینم که بدون توجه به یال و کوپال و ریش و پشم انگار همان کودک بی زبان سی و چند سال پیش را در بغل گرفته ، بر سر و صورتش بوسه می زند و مرتب قربان صدقه اش میرود. اشکهای پیر زن بر چین و چروک صورتش جاری شده اند و من نیز بر صورت پر از مهرش بوسه می زنم و مواظبم که اشکهایم سرازیر نشود ! چه کسی می داند در سفر بعدی کدام یک از ما زنده ایم ؟!در دوران جنگ و زمانی که هنوز بیش از هجده نوزده سال نداشتم در وقت عزیمت به سوی جبهه بقدری از گریه های مادر هنگام خداحافظی ناراحت می شدم که ارزو می کردم کاش مادری نداشتم و گریه های جانسوز او را نمی دیدم !! به هر حال ما را به خدا می سپارد و ابی است که بر پشت مسافر ریخته می شود. و ما به سلامت به مقصد رسیده ایم.
برای هر سفری و لو چند روزه می توان سفرنامه ای مفصل نوشت چرا که حوادث و اموری که از اغاز سفر برای مسافر اتفاق می افتد هر کدام تجربه و عبرتی است برای خواننده ، از تمام شدن بنزین در جنگل گلستان تا پرتاب شدن سنگ از لاستیک کامیون جلو و برخورد ان به شیشه خودروی شیک و با کلاس شما !! و اب شدن زهره مبارک !! و خورد شدن شیشه ، تا رویت خری که در وسط جاده مشغول قضای حاجت (حاجات ؟!) بوده و چند دقیقه ای جاده را بسته بود. تا تصادف مرگباری که مسافران مجرو ح ان بر مرگ عزیزشان مویه می کنند .تا زیارت پدر و مادر و خوشحالی غیر قابل وصف انان و تا شرکت در عروسی فلان قوم و خویش و سر زدن به فلان نسب که تازه در عزای بزرگش نشسته ، تا گم کردن موبایل ، و تا زیارت امام غریب و گریه بر غربت خویش ،وتا به نیایش و گفتگوی خصوصی ات با محرم دلها و... ده ها بلکه صدها نکته ای می توان نوشت که دفترچه خاطراتت را تکمیل نماید.
سی هزار دلار و خودروی بی کمربند !!
استان قم و مديران متخلف
در سال گذشته بيش از 200 نفر از مديران ،کارشناسان ،و کارمندان دولتي استان به زندان ، شلاق ، جزاي نقدي ،تنزل مقام و تغيير سمت محکوم شده اند."
استان قم که ظاهرا کوچکترين استان کشور از نظر وسعت و حوزه جفرافيائي است عليرغم اينکه محل سکونت ايات عظام مراجع تقليد ,دانشمندان ديني ، علماي اخلاق و دانشگاه بزرگ علوم اسلامي با ده ها هزار طلبه و ... مي باشد به چنين سرنوشتي دچار است که دويست نفر از مديرانش طعم محکوميت به مجازات را چشيده اند اين امار فقط از جرائم مکشوفه سخن مي گويد و يحتمل که مجرمان با تدبير از عقوبت کيفر در امان مانده اند.اين نسبت را به تهران بسنجيد و ببينيد که چه حجمي از مديران متخلف در کنار گوش ما به فعاليت شرفتمندانه مشغول مي باشند.!!
متاسفانه در خلال 23 سالي كه از پيروزي انقلاب ميگذرد، در كشور ما يك دادگستري قوي و مستقل آنچنان كه مورد انتظار مردم و اصول قانون اساسي باشد، تشكيل نشده است و همين امر موجبات نارضايي عموم مردم و حتي قضات و كاركنان اين دستگاه را بوجود آورده است......
با كمال تاسف بايد گفت كه در كشور ما يك مرجع دادخواهي به معناي واقعي آنچنان كه اصل 34 قانون اساسي خواستار آن شده است، وجود ندارد. دستگاه دادگستري بايد با استانداردهاي حقوقي همراه باشد، استانداردي كه امروزه در سراسر جهان پذيرفته شده و دادگستري كشور ما هم نميتواند از آنها فاصله گرفته و براي خود يك نظام استثنايي بر پا كند.....
يک روز کاري چهار شنبه ۴/۴/۸۲
اقا ما اهل ورامين هستيم و از تيره هداوند ، معروف به دلاوري و مردانگي و ...
اقايان مستا جرين ما در روستاي جورد از توابع ثبت قلهک در سال 42 سه دانگ از از ششدانگ مزرعه معروف به پيل زمين را اجاره نموده و از ان تاريخ به بعد نه اجاره اي به ما داده و نه از زمين مورد اجاره خلع يد مي کنند . نزديک به چهار هزار درخت در زمين مذکور کاشته اند و اينک مدعي حق ريشه ؟؟!! و حق نگهداري و ... شده اند ظاهرا مي بايست ما علاوه بر انتقال زمين چيزي هم دستي به مستاجرين بپردازيم !و توضيحات مفصل ديگر...
وکالت ايشان را پذيرفتم . بايد در چگونگي اقامه دعوي بيشتر فکر کنم . اولا نمي توانم دعواي خلع يد اقامه کنم چون موکلين فقط در سه دانگ از ششدانگ مشاع مالکيت دارند و تبعا حکمي که دادگاه به خلع يد صادر کند با توجه به غيبت مالکين سه دانگ ديگر قابل اجرا نخواهد بود و....
دعواي تصرف عدواني نيز نتيجه نخواهد داد چون تصرفات متصرفين عدواني نيست و وجود اجاره نامه در يد انان اين امر را مرتفع مي کند.
بهترين راه اقامه دعواي تخليه عين مستاجره است که با توجه به اقرار متصرفين به يد اجاري ظاهرا دادگاه در صدور راي به تخليه درنگ نخواهد کرد.
مهمان دوم
اقاي و کيل من دکتر سيد حسين .... پزشک عمومي هستم . يک واحد اپارتمان براي اشتغال به امر پزشکي از مالک اصلي خريدار نموده و از نامبرده وکالت گرفتم که پيگير اخذ سند ششدانگ مورد بيع باشم کل ساختمان در سه طبقه و هر طبقه يک واحد مي باشد . طبقه اول متعلق به بنده و طبقه دوم هنوز در مالکيت مالک و طبقه سوم قبلا به خانمي فروخته شده است من ابتدا" بر کل ملک سند ششدانگ و به وکالت از مالک اخذ نمودم تا پس از پرداخت عوارض مربوط نسبت به تفکيک ان اقدام نمايم در اين اثنا خانمي که مالک طبقه سوم مي باشد از اينجانب تحت عنوان کلاهبرداري شکايت و دادسراي ناحيه ... تهران براي من قرار وثيقه صادر نموده که بعلت عجز از پرداخت فوري در شرف بازداشت بودم حال از انجائي که اقدام اقاي داديار شعبه دوم کاملا خلاف قانون بوده و قرار وثيقه مي بايست بعد از توجه اتهام و با رعايت موارد قانوني صادر شود که اين امر در خصوص اينجانب رعايت نشده است . بنا براين از شما مي خواهم که وکالت مرا بعهده بگيرد و از اقاي داديار شعبه دوم به دادسراي انتظامي قضات شکايت کنيد .!!
اينجانب تلاش زيادي کردم که اقاي دکتر از شکايت از اقاي قاضي منصرف شود ولي مثل اينکه صدور قرار وثيقه و مدتي تحت الحفظ بودن براي اقاي دکتر خيلي گران تمام شده که به هيچ يک از نصايح مشفقانه من توجهي نکرده و اصرار به انجام شکايت مي نمود . خوب من تکليفي بيشتر از تشويق به مصالحه و گذشت ندارم بنا براين با اصرار دکتر شکايتي از اقاي قاضي تنظيم نموده که به دادسراي انتظامي تقديم نمودم . بندگان خدا قضات بقدري از دادگاه انتظامي وحشت دارند که من دلم به حال ان داديار بخت برگشته مي سوزد که در ابتداي شروع به کار دادسراها اولين توبيخ و شايد هم انفصال در پرونده وي درج خواهد شد.
مهمان سوم
شيرزاد پاشا اهل افغانستان و شريک ايراني اش
مهمان چهارم
دعواي خانوادگي و ترک منزل و کودک يازده ماهه از سوي همسر وتقاضاي ازدواج مجدد شوهر
مهمان پنجم
حضور طرفين يک دعوا که با نفس قدسي من ؟! از دعواي خويش صرف نظر کرده و حاضر به مصالحه شدند. و تنظيم صورت جلسه سازش و مصالحه.
ساعت ده ونيم شب است و از ان طرف خط صدائي به اعتراض بلند که: اين وقت شب تو ان خراب شده چکار مي کني ؟! يعني محترمانه چه غلطي مي کني . و من بدو بدو در حالي که باز هم فراموش کرده ام کفشهاي دفترم را عوض کنم خودم را به منزل مي رسانم .
حق الوکاله
شما بوديد چکار مي کرديد؟!
سرمایه دزدی !!
توسعه قضائي
توسعه قضائي
دادسرا و دادگاه !!
وکیل: خانم مدیر ببخشید کلاسه 34/12 برای ساعت ده وقت رسیدگی دارد ممکن است ملاحظه بفرمائید اوراق اخطار خواندگان برگشته یا نه؟
خانم مدیر دادگاه : چند دقیقه ! صبر کنید الان می دم
من: چشم
ایشان : ( در حالی که پاسخ چندین ارباب رجوع دیگری را می دهند بطرف کمد پرونده ها رفته و پرونده را همرا می اورد ) بفرمائید این هم کلاسه ای که خواسته بودید.
من: (در حالی که به شماره کلاسه پرونده دقیق شده بودم .که همان شماره درخواستی بود اما اوراق و دادخواستی که به ان پرونده الصاق شده بود ارتباطی به دعوا من نداشت .) خانم ببخشید این پرونده مربوط به شکایت مردی است که همسرش دست وی را گاز گرفته !! ولی دعوای من خلع ید بود.
مدیر: اقای وکیل می بینید که هنوز پرونده های ارسالی از مجتمع های دیگر در داخل گونی قرار دارد.تازه دعوای شما حقوقی بوده باید برید مجتمع شهید بهشتی !
من: خانم بنده را شعبه شما دعوت کرده الان هم تا مجتمع شهید بهشتی حداقل ده کیلومتر راه است من سر ساعت نمی توانم حاضر باشم تکلیفم چیست.؟!
و این جر و بحثهای بی نتیجه همچنان ادامه دارد....
مطالبه خسارت و ضرر و زيان مازاد بر ديه
ماده 79 قانون كار :
(( به كار گماردن افراد كمتر از 15 سال تمام ممنوع است . ))
ماده 80 همان قانون : كارگري كه سنش بين 15 تا 18 سال تمام باشد ، كارگر نوجوان ناميده ميشود و در بدو استخدام بايد توسط سازمان تامين اجتماعي مورد آزمايشهاي پزشكي قرار گيرد . ))
آقاي فدايي نوجواني است كه از سن چهارده سالگي يعني همان سني كه طبق قانون بكارگيري افراد در آن سن ممنوع ميباشد در كارخانهاي ريختهگري واقع در شرق تهران و براي كمك به اوضاع نابسامان خانواده مشغول كار شده و اينك 16 سال دارد . آقاي كارفرما كه ميبايست وفق مواد 85 به بعد از قانون كار ، مقررات مربوط به حفاظت فني از ماشين آلات را رعايت مينمود به هر دليلي از انجام اين تكليف قانوني خودداري نموده .
در يكي از روزهاي كاري حسين طبق معمول به انجام وظيفهاش مشغول بوده كه تيغه قطع كن ورقهاي آهني ، خلاص و دو انگشت سبابه و ميانه وي را قطع مينمايد . آقاي كارفرما كمكهاي اوليه را معمول و ايشان به بيمارستان اعزام ميگردند . با توجه به اينكه حسين دچار نقص عضو شده و امكان بكارگيري دست راست بنحو سابق برايش ميسر نميشده به دادگاه شكايت برده كه با احراز تقصير كارفرما ، نامبرده محكوم به پرداخت ديه دو انگشت در حق حسين فدايي ميگردد. اما ديه دريافتي فقط هزينههاي معالجه و بستري شدن حسين را تامين نموده و دادگاه در خصوص خسارت و ضرر و زيان وارده پرونده را مسكوت ميگذارد.
اينجانب به وكالت از ايشان و مستنداً به مواد 1 و 2 قانون مسئوليت مدني مصوب 7 ارديبهشت ماه 1339 و خصوصاً ماده 5 آن كه ميفرمايد :
اگر در اثر آسيبي كه به بدن يا سلامتي كسي وارد شده در بدن او نقصي پيدا شود يا قوه كار زيان ديده كم گردد و يا از بين برود و يا موجب افزايش مخارج زندگي او بشود وارد كننده زيان مسئول جبران كليه خسارات مزبور است . دادگاه جبران زيان را با رعايت اوضاع و احوال قضيه به طريق مستمري و يا پرداخت مبلغي دفعتاً واحداً تعيين مينمايد و در مواردي كه جبران زيان بايد بطريق مستمري بعمل آيد تشخيص اينكه به چه اندازه و تا چه مبلغ ميتوان از وارد كننده زيان تامين گرفت با دادگاه است . اگر در موقع صدور حكم تعيين عواقب صدمات بدني بطور تحقيق ممكن نباشد دادگاه از تاريخ صدور حكم تا دو سال حق تجديدنظر نسبت به حكم خواهد داشت.
با تنظيم دادخواستي مطالبه ضرر و زيان وارده بلحاظ نقص عضو و كم شدن قوه كار براي موكل نمودم . از آنجائي كه حدس ميزدم رياست محترم شعبه نيز مانند بعضي از قضات محترم فرصتي براي مطالعه نظرات و آراء جديد مراجعي كه آراء آنها براي دادگاه بدوي لازم الاتباع است را نداشته باشند در دادخواست تنظيمي صريحاً به راي اصراري شماره
6- 5/ 4 /1375 هيات عمومي شعب حقوقي ديوان عالي كشور اشاره نمودم . متاسفانه روز دادگاه چون در پرونده كيفري احضار شده بودم طبق قانون ميبايست دادگاه كيفري را مقدم بر دادگاه حقوق داشته لذا در دادگاه كيفري حاضر شدم به حسين يادآور شدم كه همراه مادرش در دادگاه حقوق حاضر شوند و خواسته خود را طبق دادخواست تقديمي به استحضار دادگاه برسانند . بندگان خدا در دادگاه حاضر شده بودند اما آقاي قاضي با خنده و پوزخند به وكيلي كه دادخواست آنها را تنظيم كرده بود ( يعني شخص شخيص اينجانب ) افاضه نمودند : (( كه اين وكلاء معلوم نيست اين چيزها را از كجا درميآورند ؟ ! پسر جان شما ديه دريافت كرديد ديگر چيزي به شما تعلق نميگيرد ))
در مقابل چنين قاضي من چه ميبايست بگويم ، فردي كه زحمت به خود نداده تا جلد 2 ص 167 راي شماره 6-5/4/1375از مذاكرات و آراء هيات عمومي ديوان عالي كشور را مطالعه نمايد .؟!
راي مذكور به اين شرح است : بدلالت اوراق محاكماتي عمل ارتكابي خواندگان ايراد ضرب عمدي منتهي به شكستگي استخوان ساق پاي مجني عليه است كه علاوه بر صدور حكم ديه در حق مجني عليه به جهت تفويت قواي كاري خواهان دادگاه خواندگان را به پرداخت ضرر و زيان محكوم نموده است نظر به اينكه از احكام مربوط به ديات و فحواي مواد قانون راجع به ديات ، نفي جبران ساير خسارات وارده به مجني عليه استنباط نميشود و با عنايت به اينكه منظور از خسارت و ضرر و زيان وارده همان خسارت و ضرر و زيان متداول عرفي ميباشد لذا بنا بر مستفاد از مواد 1 و 2 و 3 قانون مسئوليت مدني و با التفات به قاعده كلي لاضرر و همچنين قاعده تبيت و اتلاف لزوم جبران اينگونه خسارات بلا اشكال است ، بنا به مراتب راي شعبه پنجم دادگاه حقوقي يك سابق تبريز با كثريت آراء ابرام ميگردد.
هيات عمومي ديوان عالي كشور شعب حقوقي
حکم اعدام
بگذریم می ترسم فردا به اتهام انکار ضروریات محکوم به ارتداد شوم.
قاضي شجاي که حکم احضار امام خميني را صادر کرد.!!
در زمان حيات امام خميني و پس از پايان جنگ ، مردي که به جد و يا به شوخي تصور مي کرد با شکايت از امام خميني به سرمايه از دست رفته اش در جنگ تحميلي خواهد رسيد. با مراجعه به دادگاه از روح الله مصطفوي معروف به خميني شکايت مي نمايد. قاضي طبق قانون متهم را به دادگاه احضار مي نمايد از انجائي که متهم براي دفاع در دادگاه حاضر نشده بود حکم احضار اورا نوشته و به شاکي مي دهد. شاکي با در دست داشتن حکم احضار به جماران مراجعه نموده و به مسولين دفتر مي گويد چون امام خميني مسول جنگ بوده و من در اين جنگ همه چيزم را از دست داده ام از ايشان شکايت کرده ام لطفا بفرمائيد با من تا دادگاه تشريف بياورند.!! البته مسولين دفتر به سادگي مرد خنديده اند و يا به تمسخر وي را رد نمودند اما وقتي خبر به امام مي رسد مي گويند: مرد را بياوريد از او دلجوئي کنيد و ان قاضي را هم تشويق کنيد . اگر شاکي از شکايتش منصرف نشد حاضرم با او به هر دادگاهي که لازم باشد بروم"
راست و دروغش به گردن خانم فاطمه طباطبائي همسر مرحوم احمد خميني.
اجازه پدر در ازدواج دختران و غيره..
1-ديه مرد و زن برابر است
2- حکم قصاص زن و مرد برابر است.
3-زن مي تواند قاضي، رئيس جمهور ، ولي فقيه، و... باشد.
4-براي ازدواج اجازه پدر دختر شرط نيست.
سخنان ايت الله صانعي را در خصوص موارد مذکور بخوانيد :
در خصوص حقوق زن و مرد پرسشها و مطالبات بسياري همچنان مطرح است كه نه تنها از سوي نسل امروز بلكه در انتقادهايي كه به قوانين ايران ميشود با آن مواجه هستيم. از پرسشهاي ريزتر كه بگذريم مسائلي مثل نصف بودن ديه قتل زن، محروم بودن زن از قضاوت، يكسان نبودن ارزش شهادت مرد و زن مطرح است مثلاً قرآن در مورد ارزش ميزان شهادت زن در امور كيفري ساكت است، اما در شهادت ميبينيم كه شهادت سه زن و يا دو زن با يك مرد برابر دانسته ميشود، يا بودن اختيار طلاق در دست مرد، لزوم اجازه مرد براي ازدواج دختر و ... كه همچنان مورد سؤال است، پاسخي داده نميشود و يا اگر هم پاسخ داده ميشود به طور اجماع در اجراي احكام مد نظر قرار نميگيرد و تكليف نسل جوان ما با اين پرسشها هنوز روشن نيست؟
ببينيد، به حول و قوه الهي ما همه اينها را در رساله نوشتيم، ما فقط بحث رساله داريم و وارد بحث قانون و اجرا نميشويم، به نظر بنده هيچ تفاوتي بين زن و مرد نيست، تبعيضي هم كه نميبينيم، تفاوت هم نميبينيم، از نظر فقهي معتقدم ديه زن و مرد مسلمان برابر است و مقدس اردبيلي (قدس سره) هم وقتي به اين بحث ميرسند با تمام قداستش و فقهش ميفرمايد: «من به روايتي دست نيافتم كه ديه را نصف ديه مرد بداند». بنده هم در اين مورد يك روزي در حاشيه همان كتال نوشتم و تعجب كردم از اين كه مقدس اردبيلي (قدس سره) چرا اين طرو ميگويد، اما در سال بعد و پس از مطالعه بيشتر گفتم حق با ايشان است و ديه زن و مرد را مساوي دانستم.
فرموديد معتقديد ديه مرد و زن مسلمان برابر است، در خصوص ديه اقليتهاي ديني چطور؟
قائل به عموميت قصاص هستيم؛ براي قتل هر انساني كه خونش در حكومت اسلامي محترم است، بدون تفاوت از حيث مسلمان و كافر بودن قاتل و مقتول، در مورد قصاص زن و مرد هم آن چه در قوانين جزايي ما و در فقه هم جايز است اين است كه اگر مردي زني را بكشد و اولياي زن بخواهند قصاص كنند، بايد نصف ديه را بدهند. اما ما گفتيم اين طور نيست و هر دو در مقابل هم قصاص ميشوند، كما اينكه ديه غير مسلماني كه محترم است يعني مالش و عرضش مصونيت دارد، ديهاش با ديه مسلمان برابر است.
راجع به قضاوت هم در حدود 30 سال قبل بحث كرديم كه حق قضاوت براي زن نيز هست، حق ولايت هم براي زن هست، حق مرجعيت و رئيس جمهوري و ولايت فقيه و ... براي زن است، اينها را نوشتيم و گفتيم و گروهي هم سروصدايشان درآمد و اعتراض كردند، كه اصلاً مهم نيست و ما توجهي نميكنيم. در باب ازدواج هم كه روي ازد.اج باكره رشيده بحث است ما گفتيم كه دختر باكره بالغه رشيده كه مفهوم و درك ازدواج و سرنوشت را دارد و ميداند كه در جامعه، مرد بد نيز هست، طلاق هست و خلاصه اينها را ميفهمد، اصلاً اذن پدر نميخواهد، او هم مثل پسر است و ميتواند بدون اجازه ازدواج كند. پس از نظر بنده اذن پدر براي باكره رشيده در ازدواج دايم، لازم نيست، برخلاف ازدواج موقت كه لازم است، اگر هم شك كرديم كه رشيده است يا نه، بايد رشد احراز شود و تا رشد احراز نشود حكم غير رشيده دارد، البته آيتالله گلپايگاني گفتهاند هيچ جا لازم نيست، منتها در قوانين مملكت ما و قانون مدني ما گفته شده كه اذن پدر به لحاظ ثبت در دفتر لازم است اگر بخواهد نباشد بايد مصلحتاندشان بيانديشند و بحث كنند كه اگر ما بگوييم اذن پدر لازم نيست، مفسدهاي براي آن به وجود ميآيد يا نه؟ كه به نظر من در نكاح دايم كه اصل، در نكاح است، اجازه پدر لازم نيست.
در بحث طلاق كه در اراده مرد است و يا ارث پسر كه دو برابر دختر است در اين بحث بنده بايد فكر كنم اما آن چه كه معلوم است و نظر ما هم تابع آن است مشكلي در پي ندارد چرا كه در موارد عيب هم زن حق فسخ دارد مثل جنون مرد و يا مواردي كه تدليس كرده. كلاه سر زن گذاشته. زن باز حق فسخ دارد. به نظر من محض اين كه طلاق دست مرد باشد با اين مواردي را كه ما داريم اشكالي را پيش نميآورد فقط يك جا اشكال پيش ميآيد و آن اين كه مرد بيجهت بخواهد زن را طلاق بدهد كه اين موضوع جاي بحث دارد، به خاطر آن كه در مقابل، زن هم اگر ناراضي باشد و حاضر شود همه مهريهاش را به مرد پس بدهد به نظر اين جانب و برخي از علماي بزرگ گذشته بر مرد واجب است كه او را طلاق بدهد، پس مرد مهريه ميدهد و طلاق ميدهد، زن هم اگر مهريه را پس داد، مرد بايد او را طلاق خلع بدهد، وگرنه دادگاه بجاي او طلاق ميدهد و عدالت با اين وضع مراعات شده است.
اخذ اخرین دفاع در پرونده صادق و مینا
دادگاه از خانم دکتر پزشک قانونی سوال کرد که تاثیرات قرص دیازپام بر روی مصرف کننده چگونه بوده ایا موجب سلب اختیار و اراده می گردد؟
دکتر پاسخ داد: اساسا قرصهای دیازپام مسکنهای بی خطر هستند و اگر کسی حتی صد عدد انرا هم مصرف کند نیروی اراده و شعورش را از بین نمی برد و تنها تاثیری که می گذارد رخوت کامل و سستی عضلانی می باشد.!! بعد خطاب به موکل نمود ه فرمودند شما چطور اینهمه قرص مصرف کردید و موفق به وارد کردن ضربات متعدد شدید؟ خیلی عجیب است .
من برای اینکه وظیفه خانم دکتر را بیادش بیاورم با اجازه دادگاه خطاب به دکتر عرض کردم : خانم شما حق قضاوت ندارید فقط به سوالات دادگاه پاسخ بدهید ." بنده خدا خیال نمی کرد که در این جلسه کسی هم از قاتل و جانی حمایت می کند . پذیرفت و ساکت شد.
دادگاه اخرین دفاع را از متهم در خصوص ارتکاب قتل عمد اخذ نمود بنده در اخرین دفاع مجددا بر مسلوب الاراده بودن موکلم تاکید و اصرار نمودم و تقاضای قبلی ام را برای ارجاع امر به هیات پزشکان تکرار کردم. و یاد اوری کردم که اگر نظر خانم دکتر پزشکی قانونی صحیح باشد و قرصهای دیازپام مصرف کننده را مسلوب الاراده نکند. بنا براین قرصهای مصرفی می بایست از نوع دیگری بوده باشد .چون دراصل مصرف قرص هیچ کس شک و شبهه ای ندارد . لذا تحقیقات دادگاه از این جهت ناقص است.
دادگاه با بیرون کردن حاضران در جلسه رسیدگی به اتهام زنای موکل را غیر علنی اعلام کرد و در این خصوص نیز با تفهیم اتهام از مینا خواست که از خود دفاع کند .
دختر شجاعانه گفت که این اتهام را قبول ندارم من با صادق مدتهاست که دوست هستیم .و قرار بود که با هم ازدواج کنیم قبل از نزدیکی هم من از روی رساله ای که در نماز خانه ان قهوه خانه بود خطبه عقد را خواندم و به صادق نیز گفتم که چگونه بخواند بنا براین عقد انجام شده است و از نظر شرعی فقط اجازه پدرم مانده بود که انرا هم می گرفتم .!!
دادگاه اتهام زنای غیر محصنه را به صادق نیز تفهیم کرد .صادق نیز همان سخنان مینا را تکرار نمود و مدعی شد من و مینا زن و شوهر هستیم !!
اخرین دفاع اخذ شد و ما در انتظار حکم هستیم.
قلم قضات .
(سلام!شايد قضاوتي موجبات ناراحتي جمعي را فراهم نمايد،اما اگر قلم قاضي را كلنگ ساختمان سازي تصوير كنيم تا هميشه اين ذهنيت باقي خواهد ماند.مي دانيد يكي از دلائل عمده قانون گريزي ما ايرانيان چيست؟ مبارزه تخريبي يا شايد هم انتحاري.فرض كنيم شما روزي جاي قاضي را بگيريد ،آيا ميتوانيد تصور كلنگ خود ساخته را در مخيله مردمان تغيير دهيد؟ حتي اگر بخواهيد اصطلاحي چون داور را به سياق استحاله مستضعف به آسيب پذير جايگزين قاضي كنيد باز هم كلنگ از دوش داور فرو نخواهد افتاد.ضمنا اگر دوست داشته باشيد چند حكايت از متون قديمي ويا حتي جديد در مورد وكلا نيز تقديم نمايم !هر چند كه خوانندگان شما احتمالاو شكرا لله صد البته جنابعالي از مجالست با وكلاي محترمي از آن دست كه مرحوم اخوان ثالث در در زندان تصوير مي كند بي بهره بوده اند تا با شخصيت هاي اين حكايات هم ذات پنداري كنند.)
کلنگ یا قلم !!
جناب قاضی کلنگ خود را بردارید!!
قاضی گفت:
مردک این قلم است نه کلنگ،تو هنوز قلم و کلنگ را از هم باز
نشناسی؟؟
مرد گفت:
هرچه هست تو خانه مرا با ان ویران کردی!!


نمایشگاه کتاب
نمایشگاه کتاب فرصتی شد برای دیدار از تازه های نشر و یاداوری دوران دنشجوی که با چه حرص و ولعی تمام سوراخ سمبه های نمایشگاه را جستجو می کردیم و در باره کتابهای که توان تهیه انها را نداشتیم با چه حسرت و اشتیاقی سخنها می گفتیم. اینک که توان تهیه هست حوصله مطالعه نیست !! با این حال نزدیک دویست هزار تومان کتاب خریدیم یک دوره فرهنک کودکان و نوجوانان که هشت جلد ان درامده و کاری بدیع و تازه است به قیمت 50 هزار تومان و تعدادی کتاب رمان و اثار عماد الدین باقی و حسن اشکوری و عارفانه های دکتر سروش و صراتهای مستقیم و البته بعضی از اثار نویسنده در بند اکبر گنجی که انها را خوانده بودم ولی نداشتم ....در غرفه ناشر اثار احسان نراقی که ایشان شخصا حضور داشت کتاب ان حکایتهای ایشان را خریدم و دیشب مطالعه انرا به پایان رساندم. کتاب خیلی خوبی است گفتگوی ایشان با هرمز کی در پاریس و محاجه ایشان با کیهان.کتاب دیگری از ایشان بنام از دربار شاه تا زندان اوین منتشر شده که من نخوانده ام ولی باید کتاب جالبی باشد. حیف شد خیلی از غرفه ها را نتوانستیم ببینیم.
طفل معصوم و ناخواسته!!
من شروع کردم به روضه خوانی و اینکه وکیل حافظ اسرار مردم است و سر شما را بنا بر سوگندی که خورده هیچگاه فاش نخواهد کرد و برای اینکه بتوانم شما را راهنمائی کنم می بایست مشکل را همانطوری که اتفاق افتاده بیان کنید و احیانا اقداماتی که انجام داده اید را به اطلاع وکیل برسانیدو....
بنده خدا نفسی کشید و بعد از جابجائی بر روی مبل شروع به سخن گفتن کرد:
اقای وکیل من کارگر کارخانه سیمان هستم دختری دارم که پس از اخذ دیپلم و برای اینکه کمک خرج من باشد در یک موسسه ای در تهران برای اموزش حسابداری ثبت نام کرده و هر هفته سه روز از دماوند به تهران می رفتند. در یکی از روزها پس از پایان کلاس از سه راه تهرانپارس به مقصد دماوند سوار پیکان خطی می شوند. همراه با دختر من زنی با فرزند کوچکش نیز در صندلی عقب نشسته بوده در وسط راه ابمیوه ای که در دست کودک بوده است به دخترم تعارف می شود هرچه دختر از پذیرفتن امتناع می کند مادر کودک به این بهانه که کودکم ناراحت می شود و ارام نخواهد گرفت دخترم را وادار می کند که چند جرعه ای از ابمیوه را بخورد . دخترم ساعت ده شب خود را در زیر پل بومهن می یابد واز ترس افشا شدن موضوع و ابروی خانواده از مسئله پیش امده با کسی سخنی نمی گوید. مادرش که این خانم باشند مدتی متوجه رفتارهای غیر عادی وی می شوند و با سهل انگاری موضوع را مرتبط به خستگی و مسافرت روزانه به تهران و سخت بودن دروس دانسته و از پیگیری جدی مسئله خوداری می کنند . تقریبا دو ماه قبل نیمه های شب دخترم با اظهار اینکه دلش درد گرفته همراه با مادر و یکی از بستگان روانه بیمارستان می شوند.
مادر که تا این لحضه ساکت و به نقطه ای خیره شده بود و هر از گاهی از روی تاسف سرش را تکان می داد. شروع به سخن گفتن نمود:
ساعت تقریبا دو نیمه شب بود البته از یکی دوروزقبل بود که من متوجه شدم شبها دخترم نمی تواند بخوابد و بیدار خوابی زیادی دارد ان شب با شدت گرفتن درد مجبور شدیم ایشان را به بیمارستان برسانیم در بیمارستان نیمه شعبان دماوند دخترم را تحویل قسمت اورژانس داده و منتظر ماندیم .من تصور می کردم ممکن است اپاندیس یا چیزی شبیه ان بوده باشد . ناگهان صدای پرستار را شنیدم که می گوید خانم مبارک باشد پسر است !!؟؟
من خیال کردم اشتباه گرفته حتما زائوی دیگر وضع حمل کرده و پرستار به من مژده می دهد. به پرستار گفتم خانم قربونت برم مریض من حالش چطور است ؟ دخترم را می گویم . پرستار با تعجب از اینکه مژده اش را نشنیده ام مجددا گفت :
خانم عرض کردم که پسر است .باباش کجاست مژدگانی ام را بگیرم . ؟!!
تازه متوجه شدم که در بخش زنان بیمارستان دماوند مریض زنی غیر از دختر من در ان وقت شب وجود ندارد. با اعتراض گفتم . خانم پرستار مریض من دختر است !! هنوز ازدواج نکرده شما چی می گوئید.؟!! و وقتی دخترم را بر روی تختی به همراه نوزادی دیدم دیگر نفهمیدم که چگونه سرم به شوفاژ بیمارستان خورده و خون براه افتاده است .دخترم پس از افشا شدن موضوع ، حامله شدنش را از راننده همان خودروی می داند که انشب وی را در وسط راه پیاده کرده است تصویری که از راننده جانی در ذهن دخترم باقیمانده جوانی که از پشت سر کم موی وکچل بوده است می باشد.دماوند شهر کوچکی است با افشا شدن موضوع بلا فاصله خبر به نیروی انتظامی و متعاقبا مقامات قضائی رسید . طفل معصوم به بهزیستی سپرده شد. و دخترم تحت بازجوئی قرارگرفت بنظر می رسد قاضی دادگاه از سخنان دخترم قانع نشده و بدنبال سرنخی است که شاید دخترم با رضایت خودش تن به این عمل داده باشد لذا در جلسه قبل وی را تهدید کرد که محکوم به شلاقش خواهد کرد و تتمه ابرویش را نیز خواهد برد .!! حال از انروز دخترم قانع شده که حاضر است هر چه دادگاه حکم کند بپذیرد به شرطی که طفل را به او برگردانند.می گوید شما را به خدا من که مقصر نبوده ام تا اخر عمر تنها زندگی خواهم کرد فقط اجازه بدهید بچه امرا به من برگردانند .حالا اقای وکیل اگر واقعا دادگاه دخترمان را به شلاق محکوم کند ما چه خاکی به سرمان کنیم من بیست سال است در این منطقه ساکن هستم همه مرا می شناسند از خانواده ما کسی به بدی یاد نکرده چکار باید بکنیم؟؟!!
نفسم در سینه بند امده بود . قول دادم که فردا با قاضی اش صحبت کنم و مسئله شلاق را منتفی نمایم البته هنوز نمی دانم قاضی محترم به چه منظوری چنین تهدیدی نموده و حال انکه هیچ قرار تامینی نگرفته.
ای تف به صورت ان حیوانی که خود را مرد نامیده است.
و منصب جديد برای قاضی القضات !
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) طي حكمي كه در اواخر فروردينماه سالجاري از سوي رييس قوهي قضاييه صادر شد، حجتالاسلام محمدصادق آلاسحاق به عنوان رييس شعبهي 24 ديوان عالي كشور منصوب شد.
اين حكم چند روز پيش به وي ابلاغ شد و آلاسحاق از روز گذشته (شنبه) رسما كار خود را آغاز كرد.
قاضی القضات در انتظار منصب جدید !!
البته دستگاه قضائی ازاین موارد زیاد دیده است ان شیخ شجاع ( حجت الاسلام بخشی ) که در پرونده گنجی استنباط رئیس کل دادگستری استان تهران که شرکت در کنفرانس برلین را جرم می دانست نادرست تشخیص داد و رای صادره بر این اساس را نقض کرد نیز به همین سرنوشت دچار شد.
و از طرفی جناب سعید مرتضوی رئیس محترم شعبه 1410 که مطبوعات زیادی در این چند سال به دست مبارک ایشان بسته شد و عوامل نفوذی دشمن از فروشندگان اطلاعات به بیگانگان گرفته تا نویسندگان فاسد و جیره خوار و منقلب شده به رای مطاع ایشان مزه حبس را چشیده اند کاندید منصب دادستانی تهران بوده و البته که در دانشگاه پیام نور سوربن در مقطع دکتری به ادامه تحصیل مشغول می باشند. هرچند عده ای از فارغ التحصیلان دانشگاهها ایران نامه ای به اشتباه برای وزیر فرهنگ و اموزش عالی کانادا نوشته و نسبت به پذیرش ایشان در دانشگاهها ی ان کشور هشدار داده اند. !!
ازادی جاسوسان اما نویسندگان همچنان در بند.!!
_
در حالی که خبر ازادی رسمی تعدادی از جاسوسان اسرائیلی از زبان وزیر خارجه ایران بعنوان هدیه ای به وزیر خارجه فرانسه اعلام شد . اکبر گنجی نه بجرم جاسوسی که بدلیل شرکت در کنفرانس برلین و اظهار نظردر موضوعاتی که حق بدیهی هر شهروندی است در زندان بسر می برد . کدام یک برای امنیت ملی خطرناک ترند؟؟!!
ارث در ائين يهوديان
موکل اينجانب اقاي مهندس اسماعيل که از اقليتهاي ديني(يهودي) مي باشند براي انحصار وراثت به اينجانب وکالت دادند که در اثناء رسيدگي و به دستور دادگاه استعلامي از مرجع ديني انان براي تعيين مقدار ارث انجام شد. براي من جالب بود که در ائين يهودي (کليمي) دختري که ازدواج کند از ماترک و اموال پدر ارث نمي برد و هر انچه که مانده است متعلق به پسران مي باشد . و اگر در بين وراث دختري باشد که ازدواج نکرده باشد فقط يک دهم اموال پدر به عنوان ارث به او مي رسد و بقيه بنحو مساوي بين پسران تقسيم مي شود. البته در خصوص نخست زاده هم مطالبي در استعلام امده بود که من متوجه نشدم .
تعجب !!
چه مرد نازنيني است اين اقاي رئيس دادگاه شهر رودهن و دادرسش چقدر به وکيل احترام مي گذارند!! در اين چند سال به قدري توهين از قضات محترم شنيده و در نزد موکلانمان تحقير شده ايم که هر گونه رفتار محبت اميز و توام با احترام از سوي قضات را به ديده تعجب و حيرت مي نگريم . بارها پيش امده که با فرياد قاضي ، سرباز دادگاه وکيل را از اطاق محکمه بيرون انداخته اند. همين چند روز قبل که اقاي قاضي در پرودنده تصادفي قرار وثيقه صادر کرده بود اما براي اينکه مقصر را در زندان نگه دارد وثيقه را قبول نمي کرد من طي لايحه اي از ايشان تقاضا کردم علت عدم قبول وثيقه را کتبا مرقوم بفرمايند. تا وارد اتاق شدم و با نهايت ادب سلام کرده و گمانم دستم را به سينه گذاشته و براي نشان دادن احترام خم شدم ( ذليل بودن و خوار شدن از اين بيشتر !!) . دارس محترم در يکي از شعب دادگاه تهران با غضب فرمودند :اقاي وکيل اين ترفندها را ما هم بلديم تا مقصر حادثه خودش را معرفي نکند من وثيقه را نمي پذيرم .شما هم هرکاري دوست داري بکن ! سرباز سرباز ! ( يعني سرباز بيا اين اقا را بنداز بيرون!!). و بعد لايحه مرا بدون اينکه دستوري بدهد بطرفم پرت کرد ! من هم از شدت عصبانيت لايحه را در جلو قاضي ريز ريز کردم و چند تا فحش به خودم و به دستگاه واحتمالا به مادر عزيزم ...!!!
بياد اين شعر افتادم که:
گنه کرد در بلخ اهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري !!
راننده مقصر که در گزارش پليس را نيزحسنعلي ذکر شده با تمام مشخصات سجلي از صحنه فرار کرده حالا اقاي قاضي مالک ماشين را که پيرمردي شصت ساله است را دربازداشت نگه داشته است .!!
اما امروز در دادگاه رودهن از رفتار رئيس دادگاه که شخصي است بنام اقاي رضوانمنش و دادرسش اقاي کرمي صرف نظر از اينکه دعواي مرا در دادرسي فوري نپذيرفتند حقيقتا متعجب شدم . چرا که با نهايت ادب جواب سلامم را دادند و با حوصله توضيحاتم را استماع نمودند و در پايان نيز دستور دادند برايم چاي بياورند. ( اگر از همکاران وکلاء اين مطلب را بخوانند احتمالا باور نمي کنند) . البته در شهرهاي کوچک ممکن است رابطه وکيل و قاضي واقعا دوستانه باشد . ولي در تهران عرض مي کنم اگر وکيلي پيدا کرديد که بگويد در فلان شعبه قاضي جواب سلامش را بدرستي داده جايزه داريد.!!( عنايت داريد که اين حکم به استقراء ناقص صادر شده است !!)
www.vakiledadgostary.blogsky.com
::www.vakiledadgostary.blogsky.com
::www.vakiledadgostary.blogsky.com
وکيل دادگستری
ارث و مشکلات بعدی !!
"وصیت به زیاده بر ثلث ترکه نافذ نیست مگر به اجازه وراث اگر بعض از ورثه اجازه کندفقطنسبت به سهم او نافذ است "
وصیت انمرحوم را فقط تا ثلث اموال تنفیذ کرده و درما بقی ماترک پسر دو برابر دختر ارث می برند. از ان مرحوم منزلی نیز باقی مانده که از نظر قیمت احتمالا دو برابر ان باغ ارزش ریالی دارد. بنا براین همسر دوم کل باغ را از طریق وصیت مالک خواهد شد و از منزل نیز سهم الارث خویش را خواهد برد.
راستی این بلاگ اسکای چه مکان جالبی است در انجا نیز صفحه ای دارم به نشانی :
www.vakiledadgostary.blogsky.com
تمديد قرار بازداشت
افزايش ديه!!خوشبختانه قيمت هر نفر شتر براي امسال با افزايش سي هزار تومان به يکصدو هشتاد هزار تومان رسيد . بنا براين ديه يک مرد مسلمان برابر صد شتر به مبلغ 18/000/000خواهد بود. وديه زن مسلمان نصف مبلغ مذکور يعني 9/000/000 مي باشد. اين دستور عمل به دواير اجراي احکام دادگستري براي اجرا از اغاز سال جديد ابلاغ شده است.
طمع زیاد به خونبها (دیه) !!
مدعی شد که هنگام تصادف اول کودک فوت شده بعدا پدرش . و بر این ادعا دلایلی نیز به دادگاه ارائه کرد. نتیجه چنین ادعائی در صورت اثبات این می شد که قسنت اعظم دیه کودک به عنوان ارث به پدرش می رسد و چون پدر هم فوت شده در نتیجه دیه کودک و پدرش به پدر بزرگ و مادر بزرگ خواهد رسید. و اما عروس که از این فکر شیطانی مادر شوهرش به شدت عصبانی شده بود به هر قیمتی می خواست که خانواده همسرش از دیه مرحوم شوهر و کودک یک ساله اش ریالی دریافت نکنند. خوشبختانه خواسته ایشان منطبق با قانون بود من وکالتش را پذیرفتم اولا در دادگاه به شهودی که مادر شوهر بعنوان احد از ورثه معرفی کرده بود ایراد کردیم و دادگاه نیز ایراد ما را پذیرفت بنا بر این ادعائی مادر شوهر را مقرون به صحت ندانسته و انرا مردوود اعلام کرد . تا اینجا یک دیه کامله در خصوص طفل مقتول به عروس تعلق گرفت. و اما در خصوص دیه همسرش که مادر شوهره ! خیلی منتظر دریافت ان بود اینجانب ابتدئا با دستور موقت مانع پرداخت ان شده سپس دادخواستی به خواسته مطالبه مهریه از ماترک مرحوم متوفی تقدیم کردم.دادگاه ابتدائا با شک وتردید به قضیه نگاه می کرد و معتقد بود که خونبها یا همان دیه جزء ماترک محسوب نمی شود که دیون متوفی از ان اسیفاء گردد ؟؟!
ریاست محترم دادگاه که البته کمی از من بیسوادتر بود!! می فرمودند در ورامین چنین خواسته ای را رد کرده و تجدید نظر نیز رای ایشان را پذیرفته است !. تعجب نکردم ازاین اجتهادات در مقابل نص بسیاردیده و می بینیم .مقاله مفصلی از جواهر الکلام و تحریر الوسیله امام خمینی و منهاج ایت الله خوئی نوشته بودم که همگی دیه را ماترک دانسته بنابر این اداء دیون متوفی از خونبها جایز و لازم می دانستند.بنا براین با استناد به ماده 225 قانون امور حسبی که می فرماید:
دیون و حقوقی که به عهده متوفی است بعد از هزینه کفن و دفن و تجهیز متوفی و سایر هزینه های ضروری از قبیل هزینه حفظ و اداره ترکه باید از ترکه داده شودو ماده 226 همان قانون که اداء مهریه زن را جزء دیون مرجح و در طبقه چهارم قرار داده است مهریه عروس جوان را از محل دیه مرحوم همسرش اخذ نموده تازه پنج میلیون تومان نیز طلب کار شدند. دماغ پیر زن سخت می سوخت و چند بار با واسطه و یک بار نیز بی واسطه در دادگاه از من خواهش کرد که پول خون پسرش و نوه اش را به حلقوم ان دختره جلف نریزم !! و من ریختم .
گزارش ديگری از پرونده صادق و مينا...
تکمله !!
مستفاد از ماده186 قانون ائين دارسي کيفري داشتن وکيل تسخيري حق هر متهمي است ولو اينکه اتهام از درجه خلاف باشد وبه عبارتي اگر سارقي يک تخم مرغ دزديده باشد قانونا حق دارد که از وکيل تسخيري استفاده نمايد .ماده مذکور چنين مي فرمايد:
- "متهم مي تواند از دادگاه تقاضا کند وکيلي براي او تعيين نمايد،چنانچه دادگاه تشخيص دهد متهم توانائي انتخاب وکيل را ندارد از بين وکلاي حوزه قضائي و در صورت عدم امکان از نزديکترين حوزه مجاور وکيلي براي متهم تعيين خواهد نمود و در صورتي که وکيل درخواست حق الوکاله نمايد دادگاه حق الزحمه را متناسب با کار تعيين خواهد کرد و در هر حال حق الوکاله تعييني نبايد از تعرفه قانوني تجاوز کند، حق الوکاله ياد شده از رديف مربوط به بودجه دادگستري پرداخت خواهد شد."
اما تبصره يک همان ماده تعيين وکيل تسخيري براي متهمين به جرائم خاص را الزامي شمرده چنانکه اگر حکم بدون حضور وکيل صادر شود از درجه اعتبار ساقط و از موارد نقض در تجديد نظر خواهد بود.تبصره يک ماده فوق الذکر چنين مي فرمايد:
"- در جرائمي که مجازات ان به حسب قانون ،قصاص نفس،اعدام،رجم،و حبس ابد مي باشد چنانچه متهم شخصا وکيل معرفي ننمايد تعيين وکيل تسخيري براي او الزامي است مگر در خصوص جرائم منافي عفت که متهم از حضور يا معرفي وکيل امتناع ورزد."
گزارش مختصر این پرونده در سایت حادثه نیز درج شده است.
دوست پسر و دختر در انتظار اعدام!!
همکار محترم جناب اقاي ...پرستو وکيل پايه يک دادگستري ، حسب درخواست شعبه اول دادگاه عمومي شهرستان ... در پرونده کلاسه ... مبني بر معرفي وکيل تسخيري ، بدينوسيله جنابعالي را بعنوان وکيل تسخيري متهم صادق ... تعيين ومعرفي مي نمايد. کانون وکلاء مرکز
صادق و دوست دخترش مينا در يکي از شهرستانهاي تابع استان تهران زندگي مي کنند ، موکل من صادق جواني ست ريز نقش که در نگاه اول وي را نوجواني پانزده يا شانزده ساله مي بيني، بتازگي از خدمت سربازي بازگشته است. مينا اما چند سالي از صادق بزرگتر و دختري متهور و در سن خود با تجربه مي نمايد. او مدت سربازي صادق را به اميد ازدواج با وي به سختي تحمل کرده است. مينا محجوب و سر بزير نيست ، اين تصويري ست که ما از هر دختر ايده ال در ذهن خود داريم اما وي پرخاشگر و سوال کننده و بي قرار بنظر مي رسد. به دلايلي صادق که تازه اولين ماه اتمام سربازي را پشت سر گذاشته از خواستگاري مينا طفره مي رود ، اين برخورد سرد همراه با بي تفاوتي که صادق در امر ازدواج نشان مي دهد اتش انتقام را در درون مينا شعله ور مي کند .مينا با حيله هاي مخصوص خود صادق را مجاب مي کند که بعلت الوده شدن به ويروس ايدز بهتر است هر دو خودکشي کرده و از زندگي توام با تحقير و سرزنش ديگران اسوده گردند . داستان اين الودگي به ويروس نيز مفصل و از حوصله اين گزارش مختصر بيرون است. با قرار قبلي که بعضي از افراد خانواده مينا نيز در جريان ان قرارمي گيرند اين دو دوست از خانه فرار مي کنند .از داروخانه اي در تهران با التماس و خواهش مينا پنجاه قرص قوي ديازپام خريداري مي کنند و به قصد خودکشي راهي يکي از روستاهاي شرق تهران مي شوند.
صادق نصف از قرصها را با يک ليوان شير !! سر مي کشد . و مينا نيز قرصهائي که وانمود مي کرده همان قرصهاي خريداري شده است را مي بلعد. هر دو در درون قهوه خانه اي در کنار جاده منتظر عواقب خودکشي خويش! بوده اند اما اخر وقت است و هنگام بستن قهوه خانه،لذا به اجبار درکنار جاده مي ايستند، پيکاني به تصور اينکه اين دو تن قصد سفر دارند در کنار انان مي ايستد. صادق و مينا سوار مي شوند هنوز چند کيلومتري طي نشده راننده که پير مردي موي سپد بوده به رفتار انان مشکوک شده ، و با توقف در کنار جاده از انان مي خواهد که پياده شوند، جر و بحث شروع مي شود مرحوم راننده درب ماشين را باز کرده و با توسل به زور قصد بيرون انداختن صادق و مينا را مي نمايد ، مينا بر سر پير مرد چنگ انداخته و صادق با ضربات چاقو بر پيکر نحيف وي ، راننده لجوج را از سر راه بر مي دارند .اينک دوقاتل و جنازه ي در مقابل که ظلمت و تاريکي شب وحشت و هراس را صدچندان نموده است، صادق فرمان را به دست گرفته و بي هدف مي راند کمتر از ده ساعت طول نمي کشد که اين دو دوست که در دامنه کوهي به انتظار مرگ نشسته بودند دستگير شدند، و اينک در انتظار اعدام....
در انتظار حمله به عراق!!
اگر نبود زخمی که از جنگ با صدام به یادگار دارم یحتمل که به کمک انان می شتافتم ، با این حال نیز حقیقتا دل انسان بر مظلومیت مردم عراق می سوزد . کودکان و زنان و پیرمردان در این میان به کدامین گناه می بایست تقاص جنابات صدام را پس دهند؟؟الان که این مطالب را می نویسم خبرنگار الجزیره مستقیما از بغداد گزارش می دهد ستونی از دود غلیظ که اسمان بغداد را پوشانده و تا کنون چهل موشک به بغداد خورده .و باز هم سخنان وزیر اعلام و ثقافه عراق...
اه اه این هم موشکی که به قناه الفضائیه العراقی اصابت نمود . تلویزیون عراق قطع شد. در استانه سال نو هجری شمسی که می بایست به استقبال بهار و شادی طبیعت برویم اینگونه به استقبال جنگ و خونریزی و ادم کشی رفته ایم .

سوغات کردستان
فتح الله احمدي راننده کاميون ، موکل بي گناه من که چندي قبل در جاده تهران - مازندران براي کمک به مصدومي که در کنار جاده به زمين افتاده بود اقدام کرده، و خود به عنوان متهم به قتل از سوي شعبه چهارم دماوند تعقيب شد و با قرار بازداشت بيش از سه ماه در بازداشتگاه ماند که با دخالت اينجانب و کمک حق قرارش تبديل شد و از زندان ازاد گرديد ، براي قدرداني از اقدامات وکيلش ديروز با چند بسته سوغات کردستان مهمان من بودند . عسل ناب کردستان و... هيچ حق الوکاله اي ارزشش به اندازه اين سوغاتي که از سر اخلاص و در کمال سادگي پيشکش وکيل مي شود نيست .
************************
***********************
یاد و خاطره روز عاشورای سال قبل افتادم که چه حالی کردیم در مشهد مقدس در حسینیه نجفیهای مقیم مشهد. پیر مردی که موی سر و صورتش سفید بود( ایت الله سیبویه ) از ساعت ده صبح به منبر رفته بود و از روی کتاب سید بن طاوس که بنظر علمای شیعه گزاش لحظه به لحظه حادثه کربلا را با کمترین دخل و تصرف ثبت کرده است مقتل می خواند. و چه شوری داشتند عربها در سوگواری ! من تمام سخنان ایت الله را نمی فهمیدم اما هر از گاهی در بین مقتل خوانی که مستمعین پیوسته و لاینقطع اشک می ر یختند . جمله ( ابد والله ما ننسی حسینا )را می فهمیدم . پیر مرد در پایان مقتل عمامه از سر برداشت و بر سر و صورت خود کوبید و چه محشری بر پا بود یادش بخیر .

دعواي کانون وکلاء و قوه قضائيه همچنان ادامه دارد
پير مردي که از شکايت عده اي از وکلاء (که در سابقه خويش افتخار دفاع از وطن و جانبازي را دارند ) گله کرد که منظور من از اينکه وکلاء "اخاذ "هستند شما نيستيد.!! والبته به زبان بي زباني از انان عذر خواهي کرده و مع الواسطه از انان خواسته که از ادامه دعوي خويش صرفنظر کنند.تحمل شنيدن انتقاد مشفقانه اقاي دکتر سيد محمود کاشاني استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي و عضو برجسته کانون وکلاء مرکز را نداشته و از نامبرده شکايت نموده است که پرونده امر درشعبه 1408 در حال رسيدگي است . عجيب است ! تهمتي که ايشان به جامعه وکلاء زد و انان را اخاذ ناميد هنوز هم در مرحله تحقيقات !! در دادسراي ويژه روحانيت تهران خاک مي خورد اما شکايت ايشان از اقاي کاشاني که فقط از شوراي نگهبان تقاضاي تائيد مصوبه مجلس را داشته اند به سرعت مورد رسيدگي قرار گرفته است . اي بنازم به عدالت علوي و مجريان عدالت پيشه ان!!
*****************************************************
عين خبر از خبر گزاري ايسنا:
سيد محمود كاشاني، مدرس حقوق دانشگاه شهيد بهشتي و عضو هيات مديرهي كانون وكلا با توضيح علت احضارش به دادگاه اظهار داشت كه مقامات دولتي و قضايي بايد آزادي بيان و انتقاد از عملكردهاي نادرست را تحمل كنند.
وي كه با شكايت معاون قضايي قوهي قضاييه به شعبهي 1408 مجتمع قضايي جرائم كاركنان دولت احضار شده به خبرنگار حقوقي ايسنا گفت: در آبانماه نامهاي به شوراي نگهبان نوشتم و از اين شورا در خواست كردم كه مصوبهي مجلس راجع به مادهي 187 را تاييد كند.
كاشاني افزود: موضوع مصوبهي مجلس اين بود كه اجراي مادهي 187 برنامهي سوم توسعه به كانون وكلا واگذار شود تا از دخالت قوهي قضاييه در اموري كه مربوط به حرفهي وكالت بوده، جلوگيري به عمل آيد اما ظاهرا آقاي مرعشي نسبت به مندرجات اين نامه كه در روزنامه سياست روز هم چاپ شد، شكايت كرده است.
اين وكيل دادگستري ادامه داد: اواخر هفتهي آينده براي رسيدگي به موضوع به دادگاه خواهم رفت.
استقلال کانون وکلاء
خیلی ممنون که روز وکیل مدافع را به من تبریک گفتید!
ماده 29 از ائین نامه لایحه استقلال کانون وکلاء می فرماید:
پس از حاضر شدن پروانه وکالت و قبل از تسلیم به متقاضی مشارالیه باید در حضور ریاست کانون و لااقل دو نفر از اعضاء هیات مدیره به شرح ذیل قسم یاد کرده و صورت مجلس قسم و قسم نامه را امضاء نماید.
"در این موقع که می خواهم به شغل شریف وکالت نائل شوم به خداوند قادر متعال قسم یاد می کنم که همیشه قوانین و نظامات را محترم شمرده و جز عدالت و احقاق حق منظوری نداشته و بر خلاف شرافت قضاوت و وکالت اقدام و اظهاری ننمایم و نسبت به اشخاص و مقامات قضائی و اداری و همکاران و اصحاب دعوی و سایر اشخاص رعایت احترام را نموده و از اعمال نظریات سیاسی و خصوصی وکینه توزی و انتقام جوئی احتراز نموده و در امور شخصی و کارهائی که از طرف اشخاص انجام می دهم راستی ود رستی را رویه خود قرار داده و مدافع از حق باشم . شراقت من وثیقه این قسم است که یاد کرده و ذیل قسم نامه را امضاء می نمایم."
نظرات ()
